تبلیغات
دهکده والی

دهکده والی
 
سلام به همه:*
اول یه عذرخواهی بکنم که خبرنگار افتخاری بی افتخاری بودم:( خبرنگاری که اینهمه بعد از خبر بیاد گزارش بده به درد جاهای بیخودی مثل فدراسیون والیبال میخوره نه پایگاه خبری بزرگ و موثقی مثه دهکده والی. ولی واقعا به خاطر روز و شب سر کلاس بودن فرصت نکردم. خلاصه شرمندگی مرا پذیرا باشید....
باید بگم از بازیای لیگ جهانی توی تهران 4 تا روایت دارم واستون از 4 آدم مختلف توی چهار موقعیت مختلف ... 
روایت اول:
4 ساعت قبل از بازی خبرنگار اولمون بسیار خسته و درمانده و از دنیا بی خبر سر کلاس بود و حتی نمیدونست اون روز بازی ایران توی لیگ جهانیه ... (این خبرنگارمون یه زمانی سکیوریتی شکن بود ولی احتملا توسط ریش جادویی طلسم شده و در حباب بی خبری به سر میبره :( کی این حباب بترکه الله اعلم ) خلاصه داشت تو کلاس با استادا سر و کله میزد که مسیج براش میاد: خبرنگار جان تا یک ساعت دیگه خودتو برسون آزادی که اعزام شدی برای مسابقه. 
حالا بماند که خبر نگار اول نمیدونست برای چه رشته ورزشی داره اعزام میشه ∙ بعد که فهمید والیباله از مدیرش پرسید مگه بازیه؟ و مدیرش گفت احتمالا بازی تیم ایتالیا و آرژانتین قراره بری و ایران امروز بازی نداره =)) و خبرنگار دقایق زیادی داشت با خودش میگفت چرا باید بره بازی دو تا تیم دیگه رو ببینه:| تا فهمید مدیر هم توسط همون جادوگر از خدا بی خبر طلسم شده و اونروز بازی ایران – صربستان بود ...
خبرنگارمون جامه دران به هر ضرب و زوری که بود با زبون روزه و پای پیاده راه میفته سمت استادیوم آزادی (هیچ اوشین یا شبه اوشینیم نبود با اتوبوس برسونتش و مجبور میشه با هزار بدبختی خودشو برسونه فدراسیون) و به دوستانش میپیونده و راه میفته سمت 5 سالن, جایی که سالها ازش خاطره داشت ☺) و به علت آشنایی با بچه های بالا بسیار راحت و نا عادلانه از کنار دخترای پشت در رد میشه ولی یادش نمیره یه روز پشت همین در با دوستاش با هزار تا من بمیرم تو بمیری و خالی بندی هم نتونسته بود وارد شه و یه تیکه از وجودشو پشت درمیذاره و قطره اشکی از گوشه چشماش جاری میشه ... اصلنم الکی نمیگه و اصلنم آهنگ عجب شبی بشه امشب اندی توی ماشین هم توی احوالاتش اثر نمیذاره ∙ خلاصه وارد میشه  و از کنار فدراسیون کشتی با کوله باری از خاطره میگذره (اینجا گریش شدیدتر میشه) و میرسه به فدی والی. ساختمان فدی بسیار مکان دلگیری بوده و خبرنگارمون تعجب میکنه چجوری عمو داور و رفقا توی این ساختمون بی پنجره و پر از راهروهای تنگ دوام میارن که متوجه میشه روی تمام دیوارا بدون استثنا پوستری از کاپیتان نادی چسبوندن که باعث تلطیف و گشودگی فضا میشه و حتی پوستر های ترسناک سالهای اخیر لیگ جهانی و غیره و ذلک هم  از این تلطیف کم نمیکنه. به غیر از کاپی پر از تلطیفای دیگه مثل محمدکاظم و چکی و نظری و دوستانشونم هست و دلگرمی میده به آدم ...
خلاصه یه عده آدم دیگه هم اونجا وقتی اسماشونو میدن نمیتونن خوان بعدی از این هفت خوان رو رد کنن و میمونن پشت در. خبرنگارمون کله ش مثل رادار میچرخه و هر سمتی یکی از همسرای والیبالیستارو شناسایی میکنه و سعی میکنه همه رفتارارو تو ذهنش ثبت و ضبط کنه تا بعدا بساط سبزی پاک کردن و غیبت توی دهکدشون به راه بشه ☺)  و خبرنگارمون و دوستاش بعلاوه  سمیرا جون و خواهرش و هستی جونو نیلوفر ابراهیمی جون و بقیه جونا با تاییدیه و بلیت راهی استادیوم میشن. دم در اجازه نمیدن کسی آب و خورکی و جسم سنگین ببره تو و همه دوستای خبرنگارمون هرچی عطر و اسپری و آب و افطاری و ... دارن میدن بهش که ببره بذاره تو ماشین, وقتی دوستمون برمیگرده دیگه راهش نمیدن و میگن باید وایسین عکاسمون بیاد تا از شما و بلیتای تو دستتون عکس و فیلم بگیره تا همه بدونن ما بانوانو راه میدیم و اصلنم اشاره نمیکنن که میخوان عوام فریبی جهانی کنن ∙ خلاصه دوست خبرنگارمون تک و تنها با تیم ملی بانوان والی و خواهران موسوی و همسران مهربان والیبالیستا خسته و کلافه پشت در میمونه تا عکاس تشریف بیاره و در این تایم عذاب آور بین اینهمه آدم قد بلند با احساس شدید قد کوتاهی باز اشک از چشمانش جاری میشه ∙ (دوست خبرنگارمون آخر بازی آب مروارید شده بود) خلاصه با گرفتن عکس و بازرسی بدنی, تابلو تر از سالهای گذشته وارد استادیوم شده و میرسه به آخر بازی آرژانتین که مغلوب ایتالیا شده، ولی تمام سالن یکصدا عمو ولاسکو مربیگولوی قبلیمونو تشویق میکنن و ولاسکو با اینکه باخته خوشحال در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده لبخند زنان و دست تکان دهان میره سمت در خروجی و خبرنگار با دیدن این صحنه ها احساساتش غلیان میکنه و تا میاد اشک بریزه وارد شدن خانواده والیبالیستارو میبینه و همه چیز یادش میره. خوب دقت میکنه میبینه رابطه خانواده ها فقط در حد دست تکون دادن و سلام علیک کردن خالیه... حالا بماند که بعضیاشون همین کارم نکردن که به دلیل نسبت داشتن با مدیر محترم وبی:* از نام بردن معذوریم:| و کلا یه حال چشم و هم چشمی رقابتی بین همشون موج میزد☺( اصلنم خاله زنکی نیست این اخبار و بسیار مهمه ☺)
خداروشکر دوستای خبرنگارمون نزدیکی خانواده ها نشستن و کار رصد آسونه. بازیکنا وارد میشن و هرکدوم یه توپ دستشونه و به سمت تماشاگرا شوت میکنن و بازیکن های مجرد کاملا سمت آقایون میفرستن, متاهلا یکم متمایل به خانوما میفرستن و مهدوی نشونه میگیره توپو پرت میکنه سمت گلبو و همسرش و باعث شادی حضار میشه ☺) 2 3 تا چکاوک درجه یک که تا بک گراوند گوشیشون عکس با بایرام بودو حتی یکیشون گوشه شالش عکسشو چاپ کرده بود که کنارش امضا داشت (خبرنگار کور شه اگه دروغ بگه) اونجا بودن و لحظه به لحظه اخبارو تو پیجای اینستاشون به صورت لایو منعکس میکردن. خبرنگار متاسفانه از بازی چیزی یادش نمیاد∙ فقط یادشه با هر دفاع موسوی مادر و خواهراش به طرز دوست داشتنی ای میپریدن و خوشحالی میکردن و آخر بازی سید با یه عشقی براشون دست تکون داد و خانوادش با کلی عشق و کیف آب مروارید شدن, سمیرا جونم در طی یک نزاع و دعوای بسیار عجیب و غریب با گشت داخل سالن با قهر میره یه جا دیگه میشینه و بایی قزل منعطف تر از همیشه چندجا به سمت خانوما عشوه و غمزه میاد:| و دیگه اینکه خیلیم مربیمون گوگولیه و خیلیم عالی همه چیز به خوبی و خوشی تموم میشه ∙ در ضمن خبرنگارمون تایید و تاکید میکنه بهترین بازیکن زمین حمزه بوده و هیچگونه حرفی از سمت اهالی دهکده و حتی بزرگترای ده قابل قبول نبوده و چیزی از ارزشهای حمزه کم نمیکنه :|||||

 عکس مربوطه بعدا در کامنتا گذاشته میشه

روایت دوم: 
در نرید روایتای دیگه انقدر زیاد نیست. یکی دیگه از خبرنگارای وبی:* با همانگی های قبلی و دلی مطمئن با دوستاش میره سمت ورزشگاه ولی به دلایلی که هنوز معلوم نیست با تمام هماهنگیاییم که شده بود راهشون نمیدن و تو ماه رمضون 3 تا دختریکه کاملا میتونستن برن داخل رو از وسط فرآیند ورود دیپورت میکنن ... حالا یا راهیکه رفتن اشتباه بوده یا بچه های بالاشون زیاد بالا نبوده یا هرچیز دیگه ای دوست خبرنگارمون پشت در میمونه و از دست کسی هم کاری بر نمیاد و دوستای خبرنگار قبلیمون که باز ورزشگاه بودن بدون هیچ دوشواری ای میرن و بازیو میبینن و بی خبر از دغدغه های دختران پشت در یه پایان خوب دیگه رو تجربه میکنن ...
روایت سوم:
یه خبرنگار نا محسوس وبی:* هم داریم که یه خواهر سن کمدی داره که به شدت چکاوک سیده و با کلی رشوه :| دادن به یکی از گروهای خبری تلویزیون میاد بره ورزشگاه و خیلی ریز تا دم در به هر ضرب و زوری که میشه میرن و آخرسر با 300 و خورده ای هزار تومن رشوه کل بازیو از پشت در داخلی فدراسیون گوش میدن و بازیکنا هم از در اصلی نمیان بیرون و خواهر نامبرده رو میبرن بیمارستان زیر سرم (حالا یا بچه رو روزه برده یا از ندیدن یار :| به این روز افتاده ...) و باید ذکر کنم اینا که پشت در با هزارتا ذوق و شوق داشتن بازیو میدیدن دوستای خبرنگار اولی باز استادیوم بودن و از هیجان و داد زدن دیگه صداشون گرفته بود و اصنم بی عدالتی نیست.
روایت چهارم: این روایت توسط خبرنگار اولی خونده شده. خبرنگارمون به طور اتفاقی تو اینستا عکس از خودش دید که با دهانی باز به صورت عصبانی داخل ورزشگاه خیره به بازی بود (احتمالا در حال انجام وظیفه (بایرام ستیزی) بوده) و کامنتارو میخوند ببینه کسی شناختتش آبروش بره یا نه که دید یکی فحش داده که اینا کین میرن ورزشگاه؟ همشون که خانواده نیستن ما اینایی که تو عکسنو نمیشناسیم. بعد گفته بود چون شنیده خانومارو راه میدن باور کرده و از چابهار کوبیده اومده تهران هر 3 روز بازیو اومده پشت در و به هر دری که زده با هر قیمتی نتونسته بلیت تهیه کنه و میگفت دربان استادیوم روز آخر دلش براش سوخته بود ولی کاری از دستش بر نمیومده.
ایشون نمیدونست که برای راهیابی به جایگاه بانوان ورزشگاه خانوم بودن شرط لازم هست ولی کافی نیست. 2 حالت داره: 1- بانو باشی و خانواده والیبالیست, 2- بانو باشی و آشنا به بچه های بالا
از فدراسیون عزیز و گرامی والیبال خواهشمندم وقتی دارن عکس خبرنگار اولیمونو به همراه باقی بانوان میفرستن برای فدراسیون جهانی و میگن ما بانوان رو راه میدیم تبصره های ذکر شده رو بهش اضافه کنن که مردم دچار اشتباه نشن.
همه ی این خبرنگارامون و اهالی دهکده و همه و همه امیدواریم با همه ی این بی مهری هایی که شده تیممون که هفته دیگه عازم ریوئه و با خط خوردن محمد جواد عزیزمونو و ظریف و ... خوب بدرخشه ... 




[ جمعه 1 مرداد 1395 ] [ 15:32 ] [ النا ]
نظرات
سلاااااااااااام :*

یواش یوااااش میشم عاشق چشاش (کی مسعود اسماعیل پورو راه داده بیاد تو دهکده والی آواز بخونه؟)
مسعود: خداحافظ وبی:* (آیکون خداحافظ آمریکا گفتنش)

یواش یواش :| میتونیم بوی ریو رو استشمام کنیم :||| (این لوس بازیا همش اثرات مجریای تلویزیونه، همینجوری پیش برم، تبلیغاتم میکنم، چه بسا برم کلاسای مرتضی حسینی شرکت کنم)


آقا مَخلص کلام، اوضاعمون تو تورنومنت انتخابی المپیک خوبه، ان شا الله طلسمش میشکنه و بچه های والیمون رو تو المپیک میبینیم... 


گفتیم خوبیت نداره تو این اوضاعی که همه دارن بر طبل شادانه میکوبن و حتی مشاهده شده عده ای با حالت پیروز و مردانه، پرچم رو بردن و بر سر در خانه میکوبن، وبی:* عمو یدی :{{ طور  همونجور مونده بوده باشه :|- (میدونم دیگه خبری از ضایعه نیست،ولی ما بیش از 10 سال اون ضایعه رو دیده بودیم، درست نیست به خاطر یکی دو سال آیکون عوض کنیم. ضمن اینکه 10 سال هم میخواد این شکلی باشه، وقت هست برای آیکون های جدید)

در ابتدای برنامه :| ... پست... خودتون سرود تیم ملی ایران، رو در حالی که ملی پوشان بوفون طور :| میخونن، تصور کنید (چیه مگه؟ خب سروودو پیدا نکردیم دیگه)

من که هنوز موفق نشدم سرود خوندنشونو ببینم، اما اگر طبق شنیده ها، واقعا سرود رو احساسناک میخونن، راضیم ازشون :)

تیممون یه تغییر اساسی دیگه هم داشته، اونم در زمینه کاپیتانه :| البته از نظر ما که کاپیتان نادیه، هیچی ...منظورم از دید عوامه :|
 تا قبل از اومدن عمو لوزی، تیم یه کاپیتان عصبی داشت، الان یه کاپیتان مِلو ...

یه جورایی آدم فکر میکنه، فیکه... یکی دیگه اومده جاش، البته اگرم کسی بخواد جاش باشه مثل فیلم face off نیازی به جراحی اساسی نیست، با یه ریش مصنوعی پرپشت، حله :))) از صورتش که چیزی معلوم نیست :)) 


در هر حال، خدا خیر بده باعث و بانیشو، ما هم به خاطر این تغییر مبارک و میمون، تصمیم گرفتیم، به مرور از میزان ستیز بکاهیم (فکر کنین 1درصد :)) تصمیمونو بتونیم عملی کنیم )

در آخر (شروع نشده تموم شد؟) شما رو دعوت میکنم به دیدن یه کلیپ...
امروز بعد از برد چین، خوشحالی میرزا و عادل عالی بود، خوشحالیشون جرقه ای بود بر ذهن معاون گولو :* که این ویدیو رو براتون بسازه:




 راستی اگه ویدیوی دیرین دیرین با موضوع "بالی وال" رو هم ندیدین ، ببینین قشنگه.



----------------------------------------------------
تلطیف فضا (هرچند فضا همینطوریشم کاملا لطیف هست)

اسم کاپی و سرود و پرچم و...شد، دیدم حیفه عکسی از عرشیا نذاریم :))








[ پنجشنبه 13 خرداد 1395 ] [ 23:45 ] [ النا ]
نظرات
سلاااام به دوستای گلی كه همیشه در هر شرایطی نمیذارن چراغای این دهكده خاموش بشه :***

این چهارمین شب سال نوییه كه كنار هم توی وبی:* نشستیم و منتظر یه سال جدیدیم پر از اتفاقای خوب، با امید به اینكه بیشتر باهم باشیم و بتونیم با قدرتی بیش از پیش در سال مهم المپیك ورزش مملكت رو بپوكونیم ... امم ببخشید ورزش مملكت رو یاری كنیم :|

دیگه چون پارسال جُنگ نوروزی هم داشتیم و همه كاری رو قبلا دم عید تو وبی:* انجام دادیم برای اینكه هیجان عید رو بالا ببریم، گفتیم حالا كه تنور انتخابات داغه، از انتخابات مجلس بگیر تا رای دادن به برنامه های استیج و خندوانه و سه ستاره و ... ما كه در سال چهارم وبی:* هستیم چرا انتخابات بهترین بازیكن والی از دید اهالی دهكده والی رو برگزار نكنیم؟ خلاصه تصمیم بر این شد كه انتخابات وبی:* رو از امشب شروع كنیم :|

از اولین نفراتی كه اومد ثبت نام حاجی خودمون بود كه اتفاقا چندوقتی بود كه برگشته بود سر سمت سابقش در وبی:* كه الان داریم فكر میكنیم شاید همش نقشه ای بوده تا بتونه توی این انتخابات رای بیاره :| بعد از ثبت نام حاجی متاسفانه به علت پرونده قدیمی كه ازشون داشتیم و شامل صور قبیحه و برچسب:| میشد و اینكه در دوره های بعد هم مدركی برای تكذیب اون مسئله رو نشد از طرف هیئت بسیار منصف وبی:* رد صلاحیت شد :| 
نفر بعدی كه صلاحیتش تایید نشد دكتر مردمدار و مهربان وبی:* دكتر شبان بود كه با مهر و عطوفت زیاد اومد برای ثبت نام ولی متاسفانه ایشون هم به دلایلی كه قادر به بیانش نیستیم رد صلاحیت شد :|
یكی از گولوهای وبی:* هم كه شانس برد زیادی داشت به نام فرهاد قائمی به علت اینكه در صورت برد ممكن بود حركات موزون منشوری و ماچ و بوسه زیاد توی كارش باشه رد صلاحیت شد :|
نفر بعدی كسیه كه همیشه مایه ی دردسر و اذیت بوده و كلا میخواستیم توی محل ثبت نام راهش ندیم چه برسه به تایید صلاحیت و اهلیت:| ... ولی به دلیل فشار طرفدارانش یا همون چكاوكانش:| و فشار دست های پشت پرده و از اونجا که ما خواستیم ثابت کنیم خیلی دموکراتیم خیلییییی :| رای عدم صلاحیت رو برگردوندیم (البته مدیونین اگه فکر کنین انتخابات اخیر مجلس کار یاد ما داده و ما برای داغ شدن بازار انتخابات اول رد صلاحیت کردیم بعد برگردوندیم )
افرادی كه در ادامه میبینیم همگی صلاحیتشون برای كاندیداتوری تایید شده...

سید محمد موسوی 
سید میخواست یه فیلم تبلیغاتی برای خودش بسازه که قرار بود در این فیلم نشون داده بشه که از بچگی :| با شهرام هم اتاق بوده و از سختی های تمرین بگه که شرایط طوری نیست که بتونه روزه بگیره، اما انگار موقع ساخت فیلم جوهرچی جامه دران رفته فیلمو تحریف و سانسور کرد، دیگه قید فیلم زده شد...

 
نظر موافق: من فقط یه کلام میگم سوپرلیگ :| دیگه خودتون میدونین حضور سید با شعار طلایییش :| چقدر مهمه...
 

كاپیتان نادی
اسطوره ی امید و تسلیم نشدن، ایشون جدا از اسطوره امید بودن با شعار: "پول نداریم خودمون نون بخوریم، گوشت رو بدیم گربه بخوره" نشون دادن بسیار صرفه جو و مقتصد هم هستن:| طرفداران متعصب این كاندیدا با نام  "حضار" تهدید کردند كه در صورت شكست، وبی:* رو در سیل اشکشون، تایتانیک  طوری :| غرق کنن ...
شعار: امید امید تا قیامت :|||
پوستر تبلیغاتی: ندارد.
کاپی به دلیل اینکه سخت مشغول تمرین برای تیم ملی بود وقت نکرد عکس بندازه :| نمیدونم دوباره کدوم از خدا بی خبری بهش قول تیم ملی داده:|
حضار: (آیکون جامه دریدن)

حمزه زرینی
اینقدر شعار تبلیغاتیش وسوسه برانگیزه برای رای دادن بهش، که نیازی به توضیحات اضافه و نظر نماینده موافق و ستاد انتخاباتی و... نداشت.



فرهاد ظریف

از وقتی اسم نوشته هی گریه زاری میکنه و نق میزنه و درد دل میکنه و... که ترمه ناراحته، بهش میگیم انصراف بده، میگه نه چون شما اصرار میکنین :||| میمونم :/


میر سعید معروف

توضیحات از ستاد كاندیدا: میر سعید معروف تنها لژیونر ایران در طول تاریخ میباشد، در سال ٩١ با اكثریت آرای بازیكنان، كاپیتان تیم ملی شده است، هیچوقت به غیر از تیم غیور ارومیه در تیم وطنی دیگری بازی نكرده، نصیحت او برای جوانان ٣ كلمه ی خنده، بی اعتنایی به مال دنیا و خوش قولی میباشد.
به شدت با باند بازی مخالف است  :|
نظر موافق (همونی که اومده بود برنامه سه ستاره تندیسشو داد) : به خاطر اخلاق خوبش و آرامشی که به تیم میده بهش رای بدین...
نظر مخالف : :|
نظر مخالف دوم (بهنام محمودی): مثل برادرم شهرام برام عزیزی، ولی آخه اولین لژیونر؟ بگذریم.... حالا که تا اینجا اومدم عید رو به ایتالیایی به همه تبریک میگم...
 
 

مهدی مهدوی هم تو جمع کاندیداها بود ولی با سعید معروف ائتلاف کرد و برای اینکه رای سعید نشکنه کنار کشبد :|

محسن رضایی

چرا اینطوری نگاه میکنین؟؟؟ درسته والیبالی نیست ولی کاندیدا که هست :|



سال نو مبارک :*
از صمیم قلب برای سلامتی و خوشبختی و شادیتون دعا میکنم :*
میدونین که چقدر برام مهمین و چقدر از حال خوبتون خوشحال میشم، پس سعی کنین حال خوبی داشته باشین و بخواین که داشته باشین و بدونین که همیشه دعای یه دهکده پشتتونه :)
امسال سال المپیکه و امیدوارم که مثل سابق در کنارمون باشین و با هم سر مسابقات خوشحال و غمگین شیم، قربون صدقه بریم و یا حرص بخوریم، گولو انتخاب کنیم و بستاییم و بستیزیم...
دوستون دارم :*




[ یکشنبه 1 فروردین 1395 ] [ 00:21 ] [ النا ]
نظرات
سلااااااااام 

تو جامعه ما رسم بر این است که یه عده قلیلی یه اشتباهی میکنن و یه عده کثیری میشینن کاملا کارشناسانه اون اشتباه رو ریشه یابی میکنند. و بر همگان واضح و مبرهن است که اکثر این جماعت کثیر کارشناس:| نظراتشون کاملا بی غرض و منطقی و عادلانست و اصلا از سر حب و بغض نیست (چقدر کلمه عربی استفاده کردم:| عه آقا آقا برو پایین، اینجا که سفارت عربستان نیست، نخیر آقا سفارت هیچ کشور دیگه ایم نیست، سفارت کجا؟ جی بو تی؟؟؟ (آیکون جناب خان) مورچه چیه که کله پاچش باشه؟! نه آقا نیست)
اما قشنگی کار اونجاست که این نظرات فقط برای خوردن مخ ملت بوده (البته ملت همیشه در صحنه هم نمیشینن دیگران هویجور نظر بدنا، هرکسی خودش یه پا صاحب نظره، بعله) و همیشه تو جلسات اولین تصمیمی که در مغز مدیر مربوطه جرقه بزنه گرفته میشه تا قضیه هرچه زودتر جمع شه ...
حالا ما هم که ریا نباشه خودمون یه پا (و چه بسا دو پا) کارشناس و صاحب نظریم  بر خود موظف دانسته تا به ریشه یابی بی اخلاقی های والیبال بپردازیم :|

مورد اول: روحیه پهلوانی :|

اگر فکر کردین ما مثل سید از کلیشه به دوریم باید بگم که اشتباه فکر کردین...
روحیه پهلوانی هرقدرم که از نظر شما کلیشه ای باشه همیشه باید تو صحبت های کارشناسانه و نظرهای مردمی بهش اشاره بشه، اصلا اگه جایی دیدید که درباره معضلات ورزش دارن صحبت میکنن اما از روحیه پهلوانی چیزی نمیگن به کارشناسانه بودن حرفاشون شک کنین و گوش ندین  حالا این معضلات میخواد کله پا کردن سرمربی موفق وزنه برداری باشه یا دوپینگ و تغییر تابعیت کشتی گیرا، شایعات تکواندو، بی پولی و دیکتاتوری فدراسیون بوکس، تبعید :| مدال آور المپیک، پخش شدن عکسای نامزد :| فلان فوتبالیست،  تااااااا خرابی آبخوری های ورزشگاه آزادی ...
همش ریشه در نبود فرهنگ و روحیه پهلوانی در ورزشکاراست ... اصلا روحیه پهلوانی در ورزشکارامون مثل مزاج نظری افشار مرده 
حالا که این ریشه رو پیدا کردیم براتون شاید سوال باشه که چه کنیم که ورزشکارامون روحیه پهلوانی داشته باشن؟ سوال خیلی خوب و به جاییه، اما پاسخ به این سوال، در این مجال نگنجد، یعنی نه تنها در این مجال، بلکه در هیچ مجال دیگه ایم نگنجد، اصلا شما در عمر ورزش بینیتون :| یاد دارین چگونگی روحیه پهلوانی داشتن در مجالی گنجیده شده باشه؟؟؟ پس فقط در همین حد بدونین که ورزش ما نیاز به فرهنگ پهلوانی داره ... بعله ...

صحبت از پهلوانی شد امروزم 17 دی  هستش بد نیس یادی کنیم از آقا تختی، تک گل باغ پهلوانی، دلاوری از خطه خانی آباد (آیکون هادی عامل) روحش شاد و یادش گرامی باد....



مورد دوم: امیدوار حاتمی :|

خدایی هرچی مورد اول کلیشه ای بود مورد دوم غیر کلیشه ایه 
اگر تاریخچه بی اخلاقیای والیبال رو حتی تو همین وب دیر آپ شو :| بررسی کنید متوجه میشید که هرجا آشوبی هست نام امیدوار حاتمی میدرخشد...
نمیدونم چجوریاست این بنده خدا هرجا میره کلی فحش بغلی :| و مشت و لگد در فضای محیط ورزشی شنیده و دیده میشه...
حالا اگه بخوایم ادعا کنیم که اصلا آدم های خرافاتی ای نیستیم و همونطور که به شوری چشم محتشمیان اعتقاد نداریم   به بدقدمی جناب امیدوارم معتقد نیستیم. میتونیم این اتفاق جالب :| رو بذاریم پای این مسئله که فدراسیون، پلیس فتا وار :| حواسش به همه جا هست و میدونه کجا آشوبی قراره به پا بشه سریع جناب حاتمی رو میفرسته اونجا. که اگر اینطور باشه پیشنهادی که داریم اینه که هر مسابقه ای قرار شد ایشون برن برای نظارت، برگزار نکنن کلا ... برنده رو با پالام پلوم پلیچ :| انتخاب کنن، از تمام بازیکنا مخصوصا ملی پوشا 7-8-10 میلیون:|- بگیرن، و به هوادارا هم بگن تو اینستاگرام بازیکنای حریف خودشون برن فحششونو بدن ...
اینجوری ضمن اینکه ما دیگه شاهد صحنه های غیر اخلاقی در ورزش نخواهیم بود فدراسیونم جریمه هاشو جمع میکنه و ملتم فحشاشونو میدن و همه چی به خوبی و خوشی ختم به خیر میشه 



مورد سوم: کار رو به دست کاردان بسپرین :|

قدیما کمیته انضباطی مختص افراد خاص :|- بود :| کلا میر و سید والیبالمون هر از گاهی میرفتن و 7-8-10 میلیونی :| جریمه میشدن و میومدن (آیکون آرن داودی) غیر از مواقع نادری که ماشین نبود که برن :||| اگرم کسی میخواست پدیده فصل شه و تکیه بر جای بزرگان بزند، باید پرقدرت ظاهر میشد نمونش احسن الله خان شیرکوند که کوسه وار حمله ور شد به داور...
اما الانا کمیته انضباطی ابهتشو از دست داده، آخه آدم ملویی مثل مهدوی جاش تو کمیته انضباطیه؟؟؟
برای همینم همین اول کاری کار به اینترپل (آیکون حکیم ابوالقاسم فردوسی) و وکلای ایتالیایی و ... رسید.


عاقبت گشتن با رفیق ناباب 

اون جماعتی که خاک کمیته رو خوردن میدونن چجوری یه عمر آشوب به پا کنن ولی خیلی شیک و مجلسی سریع سر و ته قضیه هم بیاد. 
به نظرم بازیکنا باید جایگاه خودشونو بدونن و کمیته رو واگذار کنن به اهلش (:|- سابق و :|#####- فعلی)



عکس لو رفته از اهلش

مورد چهارم: ورود بانوان به اماکن ورزشی ممنوع بشه :|

چی شده؟ ممنوعه؟ خوب ممنوع تر بشه؟ نمیشه؟؟؟ کار که نشد نداره... مسئولین ما کاربلدتر از این حرفان  میدونن چجوری میشه چیزی که نیست بیشتر نباشه 
ورزشگاه ها اصولا ساخته شدن تا محیطی باشن که جوونای مملکت بتونن خودشونو تخلیه کنن، جوانان ما حق دارن هفته ای دو سه ساعت در یک محیط سالم فحشای رکیک بدن؟  از طرفی مسئولین ما نگران روحیه همچون گل خانومهای این سرزمینن لذا برای اینکه نه سیخ بسوزه نه کباب، خانوما باید نباشن و آقایون باید تا میتونن فحش بدن، این حق طبیعیه هر دو طرفه...
اما ازونجا که دوساعت در هفته کفایت نمیکنه، برادران ارزشیمون :| در سراسر دنیا لطف کردن و یه سری شبکه های اجتماعی ایجاد کردن تا جوانان ما ته مونده فحشای درونشون رو اونجا تخلیه کنن...
آخه میدونین مردای سرزمین من ریا نباشه خیلی غیورن، وقتی یه بازیکنی یا تماشاگری حرف زشتی بزنن یا حرکتی انجام بدن که اینا حس کنن فقط حس کنن توهین به ناموسشون بوده، ناراحت میشن و باید اینقدر فحش و فحش کاری بکنن، و هزارتا حرف زشت  تر و رکیک تر و شدیدتر و ... بگن و بشنون تا آروم بشن و شب بتونن مثل یه مرد [:{ سرشونو رو بالش بذارن...
فقط دوتا مشکل هست یکی اینکه گاهی فحش به بغلیه :| که از ورزشکارا تقاضا میکنم یا موقع فحش دادن جوری فحش بدن که معلوم بشه با خود طرفن یا بغلیش یا اینکه مثل حمزه بعدا در بیانیه ای اعلام کنن که با بغلی بودن تا از سو تفاهمات جلوگیری شه...
مورد دوم اینکه با توجه به اینکه خانوما هم صفحات مجازی رو میبینن، باید یه جور فیلتر بشه، البته نه مثل ماجرای فیس بوک که کل یمن (آیکون ا.ق) فیلتر شدا، در مورد فیس بوک به نظرم مسئولین اشتباه کردن، به هر حال اونام انسانن (واقعا؟*) و جایزالخطا ... آخه وقتی کلا فیلتر میکنن غیور مردان باید کلی فیلتر دور بزنن، برای دادن 4تا کلوم فحش، یه وقت زحمتشون میشه... برای همین بهتره که فقط بانوان فیلتر شن... 

پ.ن:
* قصد توهین نداشتم، آخه من همیشه فکر میکردم اینا با این همه کار درستی و معصومیت فرشته (رااامبد؟؟؟) هستن، اینجا که گفته شد انسانن، یکم تعجب کردم، آخه مگه میشه؟ مگه داریم؟ انسان اینقدر خوب و بی نقص و با درایت؟؟؟


تلطیف فضا 




سام و عسل 
 
از اونجا که مبحث سنگین بود یه تلطیف متفاوتم میذاریم:


تیلور ساندر و بانوی محترمه (گولوهای وبی:*)



[ پنجشنبه 17 دی 1394 ] [ 22:58 ] [ النا ]
نظرات
سلااااااام :*


قبلنا هیچ جا خبر نبود و وبی:* همیشه اخبار دسته اول لیگ رو به همه میداد و بچه های اینجا به شدت پیگیر بودن و اینجا مرجع بود. بعد یه مدت همه جا اخبار سریع میپیچید و همه خودشون پیگیری میکردن و ما پست میذاشتیم همه میدونستن. الان جوری شده که اخبار هست ولی کسی حال پیگیری نداره پس دوباره پستای ما مفید واقع میشه 
از تیم پر بازیکن تیم سرمایه شروع میکنیم با مربی گری کارخانه (جالبه هر کی جوگیر میشه یه فصل با سودای قهرمانی میاد کلی پول میریزه تو لیگ والی مملکت، کارخانه رو به عنوان مربی انتخاب میکنه :))) که شعارشون اینه: تیم خوب سرمایه ست (بر اساس بانک خوب سرمایست:|) و دائم بازیکنا اینو زیر پستاشون مینویسن ...
مهدوی, محمودی، سید، فرهاد نظری ، فرهاد ظریف, رحمان داوودی، علیرضا مباشری و البته قاسم کارخانه توی تیم سرماین.

مراسم رونمایی از لباس تیم سرمایه
بازیکن با لباس سورمه ای دوم از سمت راست پیام محمودی برادر کوچیکه شهرامه که امسال کنار مهدی مهدوی 
و ژیگادلو:| (پاسور دوم تیم و که پارسال ترنتینو ایتالیا بوده) نقش پاسور سوم رو بازی میکنه :|
به زبان ساده تر نقش دایی وحیدو توی تیم سرمایه داره 


دکتر جان دیسکت جابجا شد، یه عکس ارزششو نداره، به فکر سلامتیت باش :))

تیم بعدی شهرداری تبریز با مربیگری عادل بناکاره که حاجی وبی:* رو جذب کرده و بازیکنای سرشناس دیگش وادی و صنوبر و میکاییل تاجرن. 2 تا بازی تدارکاتی هم با ارومیه داشته که جفتشو باخته و تماشاگراش از الان غریو تلافیو سمت اروموها سر دادن :|

تولد وادی و مثل همیشه یه کیک اندازه کف دست 
دو روز دیگه یه دونه کاپ کیک میذارن جلوشون میگن کیک تولده...

تیم بعدی تیم جذاب:| ارومیست به سرمربیگری دایی جهان که پوریا فیاضی، آرمین تشکری, بازارگرد، علیزاده، عبادیپور، حامد رضایی، پیردست:|پور و یکی دیگه:|#- رو داره. بهرام فریدم فعلا هم اسمش تو تیم ارومیست هم متین ورامین :| (آیکون دم به دم بقیه دادن و نادیده گرفتن دایی وحید:"|)
لازم به ذکره پوریا فیاضی که توی سایپا همیشه زیر نظر دکتر آروم بود هرسال بدتر میشه تو ارومیه و امسال از یک ماه پیش کل کل با بقیه تیما رو شروع کرده -___-

 
نترسید نترسید چیزی نیست فقط یه پوستره :)#- :\
دایی وحید خودشو به زور توی کادر جا داده :"|
حالا این وسط کی علیراده رو صدا کرده که اونجوری داره جواب میده؟ :))

تیم بعدی تیم پیکانه با مربیگری پیمان خان که نسبت به ترکیب سالیان پیش که یادم نمیاد چند سال پیش بود:| یه تغییر بزرگ داشته و اینه امیر حسینی رو فروخت به ثامن مشهد و به جاش ورمیلیو رو از ارومیه گرفت :)) سال افزون هم از آلمینیوم بندر اومده پیکان. غفور, مرندی، نیکولوف، میرزاجانپور، قائمی و سامان فائزی و عادل غلامی بازیکنای پیکانن.

اردوی تیم پیکان توی فنلاند. خبرها هاکی از اینه که نه تنها این اردو فایده نداشته بلکه همشون سرما خوردن و برگشتن 
فرهاد چه خودشو بسته بندی کرده 

میرسیم به تیم متین صالحین:| ورامین (چقدرم این قسمت صالحین به هم سلولیای بایرام میاد:|) به سرمربیگری محمد ترکاشوند :)
کاپیتان نادی (چیه؟ حرفیه؟ =|)، پرویز پزشکی، ب.حیدرشاهی، آقا دوماد جدید شاهین مفیدی، محمدکاظم, مسعود عزیزی کاپیتان نامی:| سابق سایپا، شریفات، حسام بخششی و احسن شیرکوند برای این تیم بازی میکنن.

باید دید گولوهای آرومی مثه کاپی و محمد کاظم  میتونن فضای این تیمو تلطیف کنن یا نه؟
البته همین ترکیب به همراه احسن گلی:| و پاسور وقت:|#- تو ارومیه سال 91 حماسه کشیدن پایین یزدانپناهو رقم زدن:|

کاپی و کاپیتان سابق سایپا (یعنی همونقدری که رسانه های اون زمان اصرار داشتن کاپیتانی این بچه رو نادیده بگیرن، ما مصریم بگیم کاپیتان بوده :)) )
تیم بعدیمون تیم سایپا هست با سرمربیگری شهنازی...
این تیم ترکیب قبلی خودشو حفظ کرده بعلاوه اینکه 5 بازیکن جدید از تیم وزارت دفاع آورده، جالبه این تیم رو نفرزاده بست، تا چند روز پیشم سرمربی این تیم بود، یهو شهنازی جاشو گرفت...



تیم بعدی کاله هست که امسال دوباره برگشته به لیگ تا با تماشاگرای متین و ارومیه بتونن مثلث اخلاقگرای تماشاگرارو تکمیل کنن :| ترکیب تیم کاله هم همون ترکیب بومی قبلیشون یعنی نریمان نژاد و رضا قرا و بچه های کاله جوان منهای عادل غلامین. حمزه هم برگشته کاله تا دوباره هوای سر بشه :))

تیم آلومینیوم المهدی بندر عباس که بازیکنای غیر بومی اکثرشونو فروخته و تیم بیشتر بومی شده و سرمربیشون هم عبدالله بستگانی هست که قبلا مربی تیم بوده. با رفتن مظانین از این تیم ایشالا حاشیه ها هم از این تیم بره و به امید خدا امسال قهرمان شه :|||

تیم ثامن الحجج مشهد بعد از منحل شدن میزان اومد توی لیگ و جبار قوچان نژاد مربیشونه. امیر حسینی, سحاب دلنجمی:|، ادریس دانشفر، معنوی نژاد, مصطفی وند، امین علوی و ... بازیکنای تیم ثامنن.

تیم اردکان یزد ولی نور محمدی، بهبودی و معین رحیمیو داره با مربیگری میرحسینی. 

تیم مهر فارس و زاهدانم کلا هیچ خبری از بازیکنا و کادرشون نیست :|

این عکسم فقط گذاشتم محض دیده شدن این شطر:\گولوی مهربون :') شایدم گوسفنده فقط همین و بس :|

کارگاه ریش شناسی

یه زمانی ما تو این وب (البته تو قسمت نظراتش) بخش های مختلفی داشتیم، مثلا بخش سناریو نویسی داشتیم که در حوزه فیلم فارسی نویسی رو دست نداشت، که بعد از پیدایش اولین رمان والیبالی و سیراب شدن خز درونمون، بدون اینکه به لوک زحمت بدیم، درش گل گرفته شد. شعبه ای از دفتر یکی از مراجع تقلید رو داشتیم که با تو زرد از آب در اومدن طرف و خلع لباس شدنش و با سرانجام رسیدن جانشینش و نافرجام موندن انتخابات، کرسیش خالی شده و به جاش گلدون گذاشتیم :|و خیلی بخشای دیگه ایم داشتیم و بعضا داریم که حالا بماند... 
در گوشه کنارا هم یه کارگاه ریش شناسی :| داشتیم که تعدادی از ایده پردازای این کارگاه بدون توجه به آثار مخرب ایده هاشون، یه کلمه از دهنشون پرید گفتن ته ریش به یه نفر میاد :| 
همین یک جمله تاثیر گذار چند تن از افراد با نفوذ وبی:* بدون در نظر گرفتن میزان جنبه و ظرفیت طرف، منجر به این شد که یه ضایعه کوچیک تبدیل بشه به یه بیماری پوستی وخیم...  یعنی عواقب این جمله در حدی بود که پریروزا که داشتم با غلامعلی :| (معرف حضور هستن که؟ حدادعادلو میگم) صحبت میکردم میگفت قرار شده در کتب فارسی جدید شرح این واقعه رو جایگزین داستان زاغ و روباه کنن ...
بعد از این ماجرای دلخراش :||| در این کارگاه، ریش :| گرفته شد (گل ها رو لوک لازم داشت برده بود برای در وزارت ورزش، ما هم که دیدیم بعد از ماجرای گیر دادنشون به جناب گودنیوز :| و سرمربی گری آقا رثول :| تو کشتی، اولویت گل گرفتگی با اونجاست،همه گل ها رو دادیم برد، و مجبور شدیم از همون ریش استفاده کنیم)  

حالا اعضای اون کارگاه برای اینکه از نون خوردن نیفتن، با تغییر کاربری اونجا رو تبدیل کردن به کارگاه سیبیل شناسی :| اینم چندتا از نمونه کارهاشون:

بخش داخلی:


اینم بخش بین الملل:









اینو از پیج ارومیه گرفتیم
مدرسه مریم تو ارومیه
همینجوری چون حس خوبی داشت گذاشتیم


تلطیف

نی نی جدیدمون آرسام خان محمودی 


و تلطیف مناسبتی:| از کارن تشکری 

اینم یه ویدیو بی نهایت قشنگ چند ثانیه ای از سام و عسل بازارگرد حتما ببینین این ویدیو رو




[ پنجشنبه 23 مهر 1394 ] [ 20:23 ] [ النا ]
نظرات
برنامه بازیا:

مرحله اول (هاماماتسو)

سه شنبه 17 شهریور: ایران - آرژانتین......... ساعت 07:40 
چهارشنبه 18 شهریور: ایران - تونس........... ساعت 10:40 
پنجشنبه 19 شهریور: ایران - ونزوئلا.......... ساعت 07:40 
شنبه 21 شهریور: ایران - لهستان.......... ساعت 07:40 
یکشنبه 22 شهریور: ایران - روسیه.......... ساعت 14:10

مرحله دوم (اوساکا)

چهارشنبه 25 شهریور: ایران - ایتالیا........... ساعت 10:40
پنجشنبه 26 شهریور: ایران - امریکا......... ساعت 07:40
جمعه 27 شهریور: ایران - ژاپن........... ساعت 14:50

مرحله سوم (توکیو)

دوشنبه 30 شهریور: ایران - استرالیا........ ساعت 14:40
سه شنبه 31 شهریور: ایران - کانادا........... ساعت 09:40
چهارشنبه 1 مهر: ایران - مصر ........ ساعت 06:40



[ سه شنبه 17 شهریور 1394 ] [ 08:49 ] [ نازنین ]
نظرات
سلام به همه:*
اگه ماها یه دایره باشیم، مرکز دایره که هممونو به هم وصل کرده و دور هم نگه داشته الناست :) این سومین سالیه که شب تولدش کنارشیم و آرزو میکنیم همیشه بهترین اتفاقا واسش بیفته چون بهترین اتفاقا رو برامون رقم زده. از اونجایی که تولد وبی:* که تولد دوستی ماست و تولد به وجود آورنده ی وبی:* با فاصله ی تقریبا 20 روز از همدیگست واقعا گذاشتن پست سخته :)) و از اونجایی هم که اگه الی:* نباشه چشمه خلاقیت من کلا نمیجوشه امشب سخن کوتاه میکنم و سعی میکنم یکم انرژی مثبت از این سه سال دوستی از طرف هممون به الی منتقل کنم :) 
تولدت مبارک النای وبی:*, کسی که حرفت برامون توی پاسخ النا از هزارتا حرف دنیای واقعی و ... با ارزشتره :) همیشه النای مهربون، مقید، عاشق کارای خیر و گاهی اوقات قیمه قرمه:| ی خودمون بمون :)) بدون همیشه توی قلب همه ی ما جات محفوظه :) امیدوارم امسال هم مثل سالهای پیش معجزه ی تولد داشته باشی و خوابای معجزه آسا ببینی :)) امیدوارم امسالم بتونیم خوشحالت کنیم که تا لحظه تولدت (3:15 دقیقه) بیدار نگهت داریم :))  
راستی راجع به عنوان پست باید بگم ممکنه به نظر ساده:| بیاد ولی احتمالا برای الی خیلی خاصه :|||||

سال 91:

امروز 27 مرداد روزه توئه..ارزو میکنم تک تک لحظه هاش طعم شیرینی برات داشته باشه...
از ته قلبم ارزو میکنم همیشه دلت خندون باشه مهربون

پست تولد هستی با این عکس همیشه واسمون نوستالوژیکه :)

سال 92:
* الی تو بانی خیر شدی که من اینجا با کلی دوست خوب آشنا بشم و لحظه های خوبی داشته باشم و بتونم باهاشون راحت باشم. دوستایی که تحملم کردین خیلی وقتا و خودت از همه بیشتر که کرسی نکوبیدی تو کامنتام :)))


* از خدا تشکر میکنم که امروزو به وجود آورد تا تو به دنیا بیای و عاملی بشی برای وصل اینهمه دل به هم :) اگه ما یه زنجیر باشیم تو اون غلافشی که دو سر زنجیرو بهم وصل میکنه ... اینهمه آدم برات بهترینارو میخوان منم جزو همه ایشالا همیشه همه چیز تو دنیا به دلت پیش بره :)

می خواستم بگم بیا شمعا رو فوت کن و این حرفا، دیدم نه کیک هس نه شمع، شمعا رو که ~:> فوت کرده :| کیک هم [:)) خورده :)) تولدت مبارک :)

می دونم چی بگم روزهاس برای این که این لحظه چی بگم فکر کردم اما نمی تونم اون چیزی که ته قلبمه را تو کلمات بیان کنم ... فقط می گم امسال اولین سالیه که ۲۷ مرداد برام روز خاصه و تو تقویم زندگیم یه روز مهم شده و انشالا ۱۰۰ سال دیگه تولدتو بهت تبریک بگیم :)
فقط می خوام بدونی درسته عمر این دوستی کمتر از یک ساله اما عمقش برای من به اندازه ی عمق یه دریاس ...

خیلی مبارکه:-* ایشالا سالها به شادی زندگی کنی و اطرافیانتم شاد کنی همونطور که حالا که این کارو کردی. نمیخوام منت بذارم:| ولی این نعمت بزرگیه که یه گلب(قلب) مهربون داشته باشی و بتونی اینهمه دوست خالص و صادق:| دور خودت جمع کنی که عاشقانه واسه خوشحال کردنت زحمت بکشن :) الی قدر خودت و گلب مهربونتو بدون :*
راستی دوست سرطانی یه کوپه دربست گرفته فندکشو آورده شمعاتو روشن کنی :))


* النا جونم تولدت مبارک. هزار تا مفهومی برات آرزوی بهترینها رو دارم. اگه بخوام بازم بگم که این وبی که ساختی یکی از بهترین اتفاقها برای همه ما بود که باعث شد این همه دوست خوب و ندیده اینجا بیان و من با همشون کلی احساس نزدیکی می کنم با این که هیچ کدومتونو ندیدم، خیلی کلیشه ای و تکراری می شه پس نمی گم. فقط اینو می گم که واقعا دوستت دارم و امیدوارم سالهای سال تولد خودت و وبی رو اینجا با همه بچه هایی که همشون عزیزن برام جشن بگیریم.


سال 93:
من از لیگ جانی پارسال اینجام , البته قبلشم بودم ولی هی میرفتم میومدم:/ واقعا اینجا اعتیاد آوره آدمو عجییییب وابسته میکنه:)
دقت کردم دیدم همه ی کسایی که محسوس شدن یه مدت مدید:/ نامحسوس بودن بعد محسوس شدن!  چون نمیشه اینجا بود و قاطی بچه ها نشد، حق دارن واقعا آخه جو اینجا یه جوریه که یه مدت فقط باید خواننده باشی تا بدونی چجوری با بچه ها باشی، اسمای مستعارو یاد بگیری، بدونی نباید ممنوعه بذاری:) بدونی نباید بذار رو بزار:| ننویسی:)
  
*سلام من خیلی وقته که به وبت میام همیشه هم همه کامنتارو خوندم ولی این اولین بار که کامنت میذارم خواستم بگم که راس میگن واقعا اینجا خیلی خوبه من وب های مختلف و سایتای زیادی رو دیدم ولی هیچکدوم مثل اینجا با محتوا ، ساده و صمیمی وپاک نبودن بهت تبریک میگم به خاطر اینکه یه همچین وبی و دستای خوبی داری و یه تبریک ویژه هم به مناسبت تولدت ایشاالله هزار ساله بشی . یه چیز دیگه هم اینکه این اولین بار که کلن توفضای مجازی اسم واقعی خودما مینویسن خودم هم دلیلشو نفهمیدم. (فکر کنم کلا همه اینجا برای اولین بار خیلی به اینترنت اعتماد کردن، فقطم به خاطر وجود الناست :) )

مقامات حکومتی باید اداره مملکت و دموکراسی:| رو از مدینه فاضله ی ما یاد بگیرن :) ریشه وجودیت شاخ و برگش ماییم, اگه محکم باشه مام محکم بهش چسبیدیم :)

* احساسی شدم:|- شاید تو یه تبریک خشک و رسمی پشت کامپیوتر به دستت برسه و بخونی اما مطمئن باش پشتش کلی احساسه و آرزوی خوب واست :")

الی خیلی ممنونم به خاطر همه ی حال خوبی که بهمون دادی ... به خاطر باعث و بانی شدن این دوستیهای خوب :) امیدوارم که تو زندگیت خیر این کارای خوبتو ببینی... واقعا الان نمیدونم چجوری احساساتمو بیان کنم، آخه میدونی انشام خیلی خوبه :‏|‏ میدونم که میدونی احساسات درونیم چیه ... اما ممنون که خوب بودی که ما خوب بشیم و همیشه به این نتیجه برسیم که "ما خوبیم"

* اول از خدا و بعدشم از تو ممنونم به خاطر همه ی این دوستای خوبی که پیدا کردم که واقعا از دوست مجازی بودن برام خارج شدن و دوستای حقیقین و به خاطر همه ی لحظاتی که اینجا داشتم که هر وقت بهشون فکر میکنم حالمو خوب خوب میکنه...


* الی با اینکه خیلی محسوس نبودم ولی قده همه نامحسوسیام دوست دارم  :)


الى مرسى كه هستى بودن تو مساوى بوده با بهترین و مهمترین تجربه هاى زندگى من:) اینهمه دوست خوبى كه اینجا پیدا كردم به خاطر وجود تو بوده :) ازت ممنونم[:)) و امیدوارم همیشه عمرت باعث و بانى دوستى و خیر باشى:)

سال 94: امیدوارم بعد از این سه سال فهمیده باشی چقدر برامون عزیزی، بعد از 3 سال دوستی و گذروندن تک تک روزهای زندگیمون توی این وب، در کنار هم بزرگ شدیم و در کنار همدیگه زندگی کردیم. درس خوندیم و کنکور دادیم و سر کار رفتیم و چه بسا:|- به سرانجام رسیدیم :)) شاید با خیلی از آدمای اطرافمون خیلی از حرفارو نزدیم که اینجا زدیم. از آداب و رسوم و شهرهامون و عقایدمون گفتیم. خیلی کلیشه ای برای هزارمین بار میگم، همش به خاطر وجود توئه :)
النای وبی:*، دوستی که معنی واقعی دوستی رو به هممون نشون دادی، تولدت مبارک ...



[ دوشنبه 26 مرداد 1394 ] [ 21:49 ] [ نازنین ]
نظرات

سلام 

امروز صبح با مدیر داشتیم فکر میکردیم در و دیور این پست رو چجوری تزئین کنیم و وبی:* رو چجوری آب و جارو کنیم که شب با بچه ها جشن بگیریم که زنگ در رو زدن. درو باز کردیم دیدیم یه پاکت افتاده دم در وبی:*. برداشتیم بازش کردیم دیدیم چند بیت شعره:

در خفا، دور از بلا، دور از شما میزیستم

سکیوریتی داشتم، از هیچ چیز باکم نبود


لیکن امروز دیگر آن معروفِ دیروز نیستم

به فنا دادید رمز و راز را، دیگر برام چیزی نموند


سومین سال است من بر سر وب می ایستم

مثل هر سال هر بلایی دارید، درآورید بر من فرود


میدونم الان شما هم مثل من و الی بعد از خوندن این ابیات اینجوری  شدین. ما متعجب نشستیم با خودمون فکر کردیم مگه ما چیکار کردیم؟ تازه تو این 3 سال به هر دری میزدیم بازم نمیتونستیم بایرامو از تو کامنتینگ حذف کنیم امسال که سال چهارمه:|- دیگه فکنم همش بایرام باشه:"| کلا ما جز خوبی و مهربونی:| کاری با بایرام نداشتیم 

دیگه خونمون به جوش اومد و رفتیم سراغ قفس سناریو های وبی:* ببینیم در طی این 3 سال چیکار کردیم؟


سناریو لوک رو که یادتونه؟ گفتیم سید بدقدمه هرجا میره تیم میپوکه و اسم لوک رو از لوک خوش شانس روش گذاشتیم. همون سال سید رفت کاله و از اون سال به بعد هرتیمی که لوک رفت قهرمان شد :| یعنی اگه تیم محلات هم میرفت اون تیم قهرمان میشد :|


سناریو بعدی این بود که زمان تیم ارومیه 91 میگفتیم بایرام بال آقا رو میبست پشت کولش و برای اینکه بتونه خرج زندگی دایی رو بده صبح خروس خون میزد به مترو محض در آوردن یه لقمه نون:| سناریو این بود بعد در واقعیت چیشد؟ سال بعدش به عنوان شاه ماهی نقل و انتقالات:|- با مبلغ میلیاردی رفت متین و سال بعدشم یه میلیون یورو گرفت رفت کازان $|- حالا پیشرفتای دیگشو ذکر نمیکنم:|

عکسی از بایرام در مترو زمانی که برای خرج دایی وحید بال آقا رو میذاشت رو کولش میرفت پی درآوردن یه لقمه نون :|

اینجا فهمید داریم ازش عکس میگیریم ترسید پا به فرار گذاشت:|


یکی از سناریو های معروف دیگمون این بود که سه شنبه شبا که شاهمیری تو خانه والی یا سالن انقلاب کرج بساط چایی رو به راه میکرد و با پیژامه راه راه سالنو تر و تمیز میکرد و تمرین قضاوت با بازیکنان فرضی:| میکرد و حتی تمرین میکرد اگه مثه یزدان پناه کشیدنش پایین چطوری خودشو نجات بده:| ما هم گاهی میرفتیم پیشش یه چایی میزدیم:| بعد از این سناریوی ما شاهمیری پیشرفت چشمگیری داشت و توی تمام تورنومنت های فوق مهم بین المللی قضاوت میکرد و حتی نیمه نهایی قهرمانی جهان پارسال رو هم سوت زد و امسال علاوه بر قضاوتای حساسش توی لیگ جهانی تنها داوریه که به جام جهانی دعوت شده:| خلاصه پیژامه و بساط چایش از انقلاب و خانه والی منتقل شد به سالنای ایتالیا و برزیل و لهستان:|

عکسی از شاهمیری با بساطش توی سالن تمرین پیشگامان یزد:| ورود بانوان به اونجا ممنوع بود برا همین مارو نمیبینین:|


این شخصی هم که مشاهده میکنین حاجی وبیه که به خاطر برچسب صور قبیحه از وبی:* اخراج شد. اما فکر نکنین سناریوهای ما اثری روی حاجی نداشته, میبینین که هرسال بدون اینکه تو لیگ بازی کنه داره دعوت میشه اردوهای تیم ملی:| فکر میکنین دلیلش جز ما چی میتونه باشه؟ -__-

یادش به خیریه زمانی هر روز حاجیو با این بساط میدیدیم 


عکسی از شب هایی که حاجی عمامه عبارو میذاشت زیر سرش از خستگی بیهوش میشد:| (این عکسو تو کامنتینگ گذاشته بودیم ممکن بود خیلیا ندیده باشن)


این هم عکسی از سناریو استادیوم الغدیر و بند رختای مریم گلی ه که هنوز اثر این سناریو رو ندیدیم (شاید به دلیل نادیده گرفته شدن دایی وحید این سناریو نادیده گرفته شده :'|) البته من هنوز منتظرم اینجا نامزد میزبانی جام قهرمانی جهانی, مرحله نهایی لیگ جهانی ای چیزی بشه:|



چون نمیخوایم ریا بشه دیگه بقیه سناریو ها و بقیه پیشرفت هارو نمیگیم:| آیا این فعالیت ها و سناریو های خیر خواهانه و فوق العاده قوی ما شایسته اون سه بیت بود؟ من از بایرام میپرسم:| 

در همین لحظه من و الی به این نتیجه رسیدیم که هیچ سازمانی و ارگانی از فدی گرفته تا وزارت ورزش و جوانان:| و ... به اندازه این دهکده در پیشرفت والی و بازیکنانش موثر نبوده، نامه بایرام رو پاره پاره کرده و روانه سطل آشغال کردیم :| 

حالا شب تولدی یکم بریم سراغ خاطره بازی و پرونده های قدیمی وبی:* (ما مثل سازمان سیا توی آمریکا میمونیم هر چند سال اطلاعات مخفی که دیگه از خطری نداره را رو میکنیم )

این عکس کاپی مربوط به سالها:| پیش و پست تولد هستی:*ه (اونموقع هنور کاپیتان بود:'| (گریه حضار)) که هیچوقت توی پست گذاشته نشد چون ما اون موقع در حدی سختگیر بودیم که این عکس رو جزو فایلهای محرمانه و سکیوریتی شکن طبقه بندی میکردیم :'''| الان ارزش ها عوض شده :''''''|



این عکس مثه طلا با ارزشه:| این عکس مربوط به اولین عکس گلبو:* در فیسبوک مهدیه که طی پروژه سنگین سکیوریتی شکنی فیسبوک بایرام گرفته شده و مربوط به پرونده حقیقت:| میتی-بایرام ه:| لازم به ذکره اهمیت این عکس جایی معلوم میشه که بدونید میتی، بایرام، هستی و ... همه فیسبوکاشون بسته شده ولی اطلاعات نسوخته و در پرونده های وبی:* محفوظه (برای اینکه کامنتای توی عکس رو بخونید عکسو سیو کنید که بزرگ بشه)


خلاصه توی این سالها ما توی هر سوراخ والی مملکت سرک کشیدیم، هر بازیکنی که بگید رو از بازیکنان بزرگ تا بازیکنانی که خود فدراسیونی ها هم شاید اسماشونو درست ندونن تحلیل کردیم و به چالش کشیدیم ... خاطره های به یاد موندنی ای از داخل و بیرون سالنها تعریف کردیم و خیلی اتفاقای خوب برامون افتاد.

اگر توی مترو، تاکسی، خیابون و جاهای دیگه کساییو دیدین که بیخودی با خودشون میخندن یا ناراحت میشن و کارای عجیب میکنن سریع دست به تلفن نشید که زنگ بزنین به عموهای سفیدپوش، یکم تحقیق کنین شاید اینا بچه های وبی:* باشن که مثلا وقتی ساپورت فروش میبینن یاد فرید پاچه میفتن، یا وقتی کسی رو با ضایعه:|- میبینن به تاسف ضایعه از دست رفته بایرامی سر تکون میدن، یا با دریاچه ارومیه توی اخبار هزاران هزار خاطره براشون زنده میشه و ... اینا عموی سفیدپوش لازم نیستن، اینا ذهنشون پر از خاطره های خوب از وبیه :) 


نمیدونم ما باید به خاطر این سالهای خوب از این حلقه بازیکنا تشکر کنیم یا اونا باید به خاطر پیشرفت روز افزون والی از حلقه یاران وبی:| تشکر کنن؟


در آخرم به عنوان حسن ختام پست و شروع سال چهارم این دوستیها، این متن رو که مهسای شب زنده دار وبی:* نوشته بود رو میذارم:

"... و این یک دور همی ساده نیست،

نه ... دهکده والی فقط یک وبلاگ نیست

این، زندگی در ابعاد کوچکتر است ..."






[ دوشنبه 5 مرداد 1394 ] [ 16:55 ] [ نازنین ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 21 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

سلام بر بروبکس والیبالی

اینجا یه دهکده والیبالیه، یعنی میخوایم وبمون صمیمیت و صفای یه دهکده داشته باشه و موضوع اصلیمون والیباله.

امیدوارم همگی در این وب لذت ببریم :)

volleyvillage@ymail.com
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
دریافت کد ابزار آنلاین
گروه مترجمین ایران زمین