تبلیغات
دهکده والی

دهکده والی
 
سلام

والا از خبرنگاز اعزامیمون خبری نشده....
صرفا این پست رو گذاشتم که حداقل مسابقات اینچئون از مسابقات لهستان جدا شن...
هرچند مسابقه اول اینچئونم تو اون پست گزارش و تحلیل شد :)

فیلما و مستندا و... مربوط به والی هم که تو دکده ورزش هست...



[ جمعه 4 مهر 1393 ] [ 10:43 ] [ النا ]
نظرات
سلام
به دهکده والی خوش آمدید. اگر قبلا با ما آشنا بودید که هیچ، اگر به تازگی با ما آشنا شدید باید بگم که اینجا یکی از عجیب و غریب ترین اجتماعات مجازی (برای ما حقیقی) نه تنها ایران، بلکه کل جهانه. رفت و آمد به این دهکده برای همه به خصوص کنکوریا و اونایی که زیاد درس و کار دارن اعتیاد آوره. اینجا آدم بد نداریم، حرف بد نداریم، توهین نداریم، کسی از دست کس دیگه ای ناراحت نمیشه، کسی رو از یاد نمیبریم، حال بد نداریم، حتی غلط املایی هم که برای ادبیات بد محسوب میشه نداریم :)) کلا کلمه ی "بد" اینجا منسوخ شده ...
اینجا دهکده ی اعتداله، یه فیلتر داره که وقتی آدما از توش رد میشن کلی فرق میکنن. نمونش کسی که با اون حالش:| اینجا حاجی شد، کوسه ای که گلی شد، آدم خشن و بد اخلاقی که اینجا به اعتدال رسید و چه بسا:|- از اونور بوم افتاد، آدمی که هیشکی نمیشناختش و معروف شد و ... و همه عیبا پوشیده شد و آدما خوب شدن ... چون ماهیت دهکده اینه که بدی توش نمیمونه و مردم اینجا همه چیو واسه خودشون با فیلتر وبی به خوبترین حالت ممکن میرسونن :) اینجا دسته جمعی میخندیم، همدردی میکنیم، دعا میکنیم و بعضی اوقات هم گریه ... اینجا دست رو هر موضوعی میذاریم جهانی میشه:| کلا اینجا همه چیز خوبه و در کل "ما خوبیم". بله "ما خوبیم" شعار ما و دهکدمونه :| چون ما واقعا خوبیم :) بعضی اوقات دور هم جمع میشیم و ما خوبیم رو به عنوان های مختلف بیان میکنیم. ولی این چند روزی نشستیم و ریشه یابی کردیم که چرا ما خوبیم؟ چرا اینجا دور همیم؟ چرا بدون اینکه همدیگه رو دیده باشیم یا چیزی از هم بدونیم انقدر همدیگه رو دوست داریم؟ چرا همدیگه رو قضاوت نمیکنیم؟ دروغ نمیگیم؟ غیبت نمیکنیم و داریم بدون این چیزای بد زندگی میکنیم؟ چرا آدم های مختلف از جاهای خیلی مختلف با فرهنگای خیلی متفاوت و حتی دین ها و اعتقادات و سن و سال متفاوت اینجوری با هم در بهترین حالت ممکن زندگی میکنن انقدر همو دوست دارن؟ چرا این اجتماع عجیب و غریب همینجوری داره به حیاتش ادامه میده؟ و هزاران چرای خوب و دوست داشتنی دیگه ... دلیل اینا همونطور که همه ی ساکین دهکده میدونن یه چیزه: چون "الی خوبه" :)
الی کیه؟ النا مدیر دهکدست که یه روز اومد و اولین کلنگ اینجا رو کوبید و با تفکری شروع کرد که توی توضیحات وبلاگ نوشت: "سلام بر بروبکس والیبالی. اینجا یه دهکده والیبالیه، یعنی میخوایم وبمون صمیمیت و صفای یه دهکده داشته باشه و موضوع اصلیمون والیباله. امیدوارم همگی در این وب لذت ببریم :)"
و جمله به جمله ی توضیحاتی که نوشته بود، حتی لبخند آخر نوشته :) به حقیقت پیوست ...
النا، من و بچه های وبی:* دیروز که نبودی نشستیم تو حیاط وبی:* و با هم دیگه مشورت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که همونطور که قبلا هم بهت گفتیم این بارم من به نمایندگی همه این مهم:| رو به تو بگم
با اینکه خیلی اوقات تو این سالها ممکن بود خودت ناراحت باشی، خسته باشی، کلی درد دل داشته باشی و حالت خوب نبوده باشه اما محکم اینجا بودی و دل ما به "پاسخ النا" خوش بود، به خاطر همه لبخندایی که به لبمون آوردی، به خاطر دوستی های عمیقی که به وجود آوردی و هیچوقت نمیتونیم به خاطرش به اندازه کافی ازت تشکر کنیم، به خاطر اینکه خیلی اوقات به درد دلمون گوش دادی، بهمون مشورت دادی، حالمونو خوب کردی و به معنای واقعی کلمه یه "دوست" بودی ازت مچکریم :)
امروز که روز تولد توئه قطعا اونیکه به تو زندگی بخشید هم خوشحاله، چون باعث خیلی چیزای خوب شدی. شاید الان برای هممون عادی شده باشه ولی پا گرفتن این دوستی ها کار هر کسی نبود. اگه وقتایی اینجا ناراحت شدی، خسته شدی یا فکر کردی نمیتونی ادامه بدی ولی به خاطر ما موندی ممنونتیم. 
مرسی به خاطر اینکه بودی ... مرسی به خاطر اینکه هستی و مرسی به خاطر اینکه خواهی بود ...

بهترین مدیرگولوی تمام دنیا ... "تولدت مبارک"



[ یکشنبه 26 مرداد 1393 ] [ 20:15 ] [ نازنین ]
نظرات
عنوان پست چی میگه؟ :|
سلام 
ببخشید بابت تاخیر در پستی که 2 هفتست حاضر و آماده داریمش :| از اونجا که ما باید:| بچه هارو از ب بسم الله تا لحظه آخر دنبال میکردیم، این آخرین گزارش خبرنگاران اعزامی:| ما از لیگ جهانی 2014 ه ... امیدوارم که از عملکرد پک لیگ جهانی 2014:| راضی بوده باشید :||| همونطور که میدونین بچه ها با شایستگی چهارم دنیا شدن و پاسورمونم بهترین پاسور جهان :)
فردا هم ایشالا بچه ها راهی آمریکا:|- میشن تا در مسابقاتی که با آمریکا دارن در شهر لس آنجلس شرکت کنن ...

گرازش فرودگاه رو Zahra.daisy  برامون فرستاده و بسیار کار خطرناکی کرده چون اگه یادتون باشه با توجه به جمعیتی که اونروز رفته بود فرودگاه ممکن بود بلایی سرشون بیاد یا کیبوردم خورد زیر دست و پا له بشن :| کلا نوشته و عکسا و همش کار خودشه :) (حضار خطاب به ما: خسته نباشید:|)

اول بسکتی ها میان و قاعدتا بسیار سوژه دست خبرنگاران ما میشن :)) این گزارش برای بعد از اومدن تیم ملی بسکتبال با کاپ آسیا و رسیدن بچه های والیبالمونه:
ما همون جا تو سالن اصلی منتظر والیبالی ها بودیم، قرار بود پرواز ساعت یک و بیست بشینه که نشست ولی تا ساعت دو هیچ خبری ازشون نشد که بعد متوجه شدیم اون ها از سالن تشریفات می یان :|
رفتیم سالن تشریفات، خیلی شلوغ بود. جلوی درب اصلی یه تونل از هوادارها تشکیل شده بود، همه منتظر که یکی از در بیاد بیرون که بهنام محمودی تازه از راه رسید و رفت تو (بهنام لامصب خستگی ناپذیره ) البته قبلش یه سری باهاش عکس گرفتن، بعد خبرنگارها و عکاس ها اومدن بیرون. دیگه همه منتظر والیبالی ها بودن و دائم بوق می زدن و دست و تشویق و حسابی جو جالبی شده بود که یهو فرهاد نظری از در اومد بیرون (زهرا نشون داد شاگرد خلف مکتب وبی:*ه که همون اول نظری رو دید :') ) چکاوک های جلو در نشناختنش ولی دختر پسرهایی که عقب بودن شناختن و دخترا سریع رفتن برا امضا و عکس و پسرها هم با فریاد نظری خیلی مردی و نظری یه دونه ای حسابی تشویقش کردن (باریکلا به پسرا واقعا :) )
بعد هم برادر فرهاد قائمی اومد که انقد شبیهش بود همه فکر کردن خودشه و ریختن سرش:| بعد که فهمیدن برادرشه که ولش نکردن :)) کلی از شباهتش ذوق کردن ودوباره ریختن سرش برا عکس:)) (این عده از مردم هم الان جزو مردم گم شده محسوب میشن :|)
حالا تو این شلوغی دائم مسئولین سالن می یومدن بیرون و می گفتن از این در نمی یان از در بغلی می یان (دقیقا کاری که تو خانه والی بین در اصلی و در بوفه میکردن:| فکر میکنن میتونن چکاوکارو با این روش دست به سر کنن، ولی سخت در اشتباهن، طرفدارا به شدت ساماندهی شدن به صورت ذاتی:|) سمت راست در اصلی با فاصله دوتا در بود که به اونجا اشاره می کردن، همین موقع میثم جعفری اومد تند تند توضیح داد که سمت چپ پارکینگ هست، ماشین ها رو از اونجا می یارن می یان جلو این درها سوار می کنن، اول و اخر هم همه رو می بینید.
جمعیت سه دسته شد:| بعد یهویی و خود جوش یه عده از دخترا می دوییدن به سمت یه در دیگه بعد دوباره یه عده می دوییدن به سمت در بعدی:| پست ها رو عوض می کردن:/ یه عده هم هول می شدن:| وضعی شده بود :))) 
ما هم بی خیال رفتیم یه گوشه نشستیم گفتیم هرجا صدای جیغ بیاد یعنی اونجان (بچه های وبی:* همیشه خستن، خسته :)) ) یه سری از دخترا هم دیدن ما بی خیال و دوربین به دستیم فکر کردن ما خبرنگاریم اومده بودن از ما امار بگیرن :)) تو این حین ماشین های بازیکنها از پارکینگ درومد ... دایی کوروش (من دایی علی رو می شناختم ولی چند وقت پیش یکی از بچه ها عکس پیج این اقا رو داد گفت دایی گلبو هست) با ماشین اومد و گلبو هم کنارش نشسته بود و باتعجب به جمع نگاه می کرد 8:|
فرهاد نظری اومد که هوادارها پیاده اش کردن و مشغول عکس و امضا شد و یه خانومه بهش می گفت تا من همه عکس هام رو ننداختم نرو، اونم گفت چشم :) 
نظری گولوگی:| رو به حد اعلا رسونده :")
سال افزون هم اومد (سالی پاچه خار همه ماشینها رو بردن جلوتر که بازیکن ها اومدن بپرن تو ماشین. دیگه جریان خروج بازیکن ها شروع شد (یا اففض:|) هر کدوم از یه در میومدن، صدای دست و جیغ و سوت می رفت بالا:|  دور هر کدوم هم تا شعاع دو متر پر هوادار بود ... یه سری ها زود دورشون خلوت شد مثل علیزاده و میلاد عیبادیپور و آرمین تشکری که رفتن ته خیابون ولی باز تک تک هوادارها دنبالشون رفتن ...
 (آیکون تیکه انداختن به ورزشکار مملکت :|)
چندتا سوار یه ماشین شدن ورفتن. میرزا اومد امضاها رو داد و رفت پارکینگ خانواده رو سوار ماشین کرد که بره ولی اونجا هم ماشینش رو نگه داشتن و سرهاشون رو می چسبوندن به در ماشین و عکس می نداختن (=)) مردم واقعا عالین)
مصطفی وند که داشت در می رفت ولی چندتا پسر تونستن بگیرنش ولی بازم زود رفت. یه سری ها در رفتن مث میتی یه کم عکس و امضا و بعد دویید سمت ماشین و گفت بذارید برم پیش دخترم و مردم هم سریع دورش رو خلوت کردن و سریع گلبو رو بغل کرد و رفت تو ماشین.
میتی در حال دویدن به سمت گلبو :)


امیر هم نسبتا سریع رفت، کلی امضا داد و انقد برخوردش خوب بود که تمام هوادارها داشتن از اخلاق خوبش می گفتن :) فرار امیر جالب بود :)) اول یهو از جمعیت دویید بیرون رفت روبروشون وایساد، مردم هم متعجب تا خواستن برن سمتش بلند گفت به خدا منتظر منن و باید برم و بای بای کرد و دویید و همه هم کلی به حرکتش خندیدن (یعنی ببینین چقدر این ورزشکارا فکرشون مشغول کشیدن نقشه فرار میشه :| حالا این امیر بود همه خندیدن، اگه میر بود جمعیت نعره زنان و جامه دران میدویدن دنبالش :|)
رضا زینال هم معلوم نبود اونجا چیکار می کرد:| هی می رفت می یومد بنده خدا هیچ کی هم متوجه اش نشد:| بعد دید من شناساییش کردم ذوق کرد یه لبخند زد :)) (از چکاوکا بعید بود رضارو نشناسن و سوالات شخصی راجع به معروف ازش نپرسن، هرچی باشه پرسونال ترینرشه:|- ... چکاوکا کم کاری کردنا :|)
تو این شلوغی ما رفتیم از آنالیزورمون پرسیدیم کواچ نیست، تا اومد جواب بده میثم عین فنر:| پرید گفت نه نیومده ولی دستیاراش هستن :) اون بچه (انالیزور:) ) هم گفت نه و ما هم بهش خسته نباشید گفتیم و اومدیم :) 
اما مظلوم ترین فرد اردو سید بود، مصدوم بود و یه اقای جوونی کمکش می کرد تا سطح اتکای مناسب رو براش فراهم کنه (آیکون استاد:|) تنها کسی بود که هیچ که دنبالش نیومد و ماشینش هم تو پارکینگ بود و از شانش از دورترین در نسبت به پارکینگ هم درومداقا این بچه تا پارکینگ راه رفت و امضا داد و لبخند زد (گلبم درد گرفت :"| همه که مثه بایرام فدایی:| ندارن، باریکلا سید:)‌ ) ولی داشت از خستگی غش می کرد ... نزدیک پارکینگ دورش خلوت تر شده بود، یه اقای میانسال بامزه ای یه شعر بامزه می خوند و هوادارها هم در جواب می گفتن سید محمد موسوی :) سید بیت اول رو شنید زد زیر خنده :)) یه اقاهه هم گفت خسته نباشی سید، من داشتم عکس می نداختم گفتم دو دقیقه دیگه که اینجا غش کرد دیگه خسته نیست :)) بعد سید خندید گفت نه، باز بی حال عکس انداخت ... (مصدومم بود بنده خدا، منکه از الان جزو طرفداران سید خوش اخلاق تیم ملیم :") (ثبات چی میگه؟ :|) )
سید خسته، سید تنها، سید آقلاده گتدی یادتی (ممنوعه)


سید خندان 
و اما بایرام خان، ایشون اومدن زرنگ بازی درارن ف.س (فرهاد سال افزون) مظنون رو کردن راننده شخصی، فرهاد ماشین رو اورد، سعید شیرجه زد توش:| (ندیدم قبلش عکس و امضا داشت یا نه) ماشین حرکت کرد ... واقعا فکر کردید تونست در بره؟ چکاوک ها ریختن دور ماشین، اول از پنجره امضا گرفتن ،بعد درو باز کردن تا دم پای سعید رفتن تو ماشین:| تو همون شرایط مامورها اومدن گفتن ماشین بره جلو ماشین پشتش منتظره:/ اول سعید به دخترا گفت برید کنار، ولی اونا انگار نه انگار بعد گفت بذارید من درو ببندم بریم جلو بیاید اونجا، دخترا گفتن نه و شما در می ری (یعنی همه شناختنش دیگه ) و که یهو سعید داغ کرد و بدجورو با لحن عصبی و بلند می گفت برید کنار پیاده شم حداقل:/ دخترا هم ترسیدن همه رفتن عقب و سعید پیاده شد و حالا امضا نده کی امضا بده ... (حقش بود خدایی تا سعید باشه زرنگ بازی درنیاره :)) )

مدال آور دوی سرعتم باشی، چکاوکانی از سرزمین پارس:| سریع میگیرنت، بعله بایرام خان 
فرهاد هم خسته شد پیاده شد و اومد روبرو وایساد با خوش خبر صحبت کردن، ما هم پیش اونا وایسادیم. سعید یواش یواش خودش رو به ماشین نزدیک کرد وپرید تو:| فرهاد هم دویید بیاد بشینه پشت فرمون که یهو دخترها شناساییش کردن و گفتن اقای سال افزون عکس و امضا (یعنی چکاوکا کلا به کسی رحم نمیکنن:|) حالا دخترها از سمت راننده هم وارد می شدن و امضا گرفتن:)) ولی فرهاد سریع در رفت و دخترها رو کشید بیرون:| و حرکت کرد :)
 (حالا بچه ها ورژن ما انقد بگو بخند بود که هیچ کی فکر نمی کرد ما مث دخترای دیگه برا استقبال اومده باشیم، چندتا از عکاس ها که به من خسته نبشید هم گفتن:| فکر کردن عکاسیم :) (راضیم ازتون فرزندان خلف وبی:* :') )
دختر عمه منم عامل نصف فشار روانی رو دخترها بود:| یعنی همه دور سید بودن این با یه صدای بامزه و پسرونه:/ داد می زد عادل:| یهو همه توجهشون می رفت اونور و اگه طرف رو ندیده بودن می دوییدن سمتش:| یعنی کل پسرها و عکاس ها به حرکت  این می خندیدن:)) تو عکس خبرگزاری ها هرجا دیدید همه دارن می دوئن بدونید دختر عمه من اسم یکی از بازیکن ها رو گفته (عالی بود این حرکت =)) )
 
من احتمال میکنم این چکاوک آزاری از سمت بچه هامون بوده :)) 

عادل :) (اگه من نمینوشتم نمیشناختین :|)


دانلودکده:
یه فیلمی دنیا:* از اینستا پیدا کرد در راستای پست خیلی خندست =)) دوستان قدیمی وبی:* فیلم یا علی گویان بایرام قزل رو به یاد دارن که میخواست از دست طرفدارا در بره میگفت یا علی یا علی و در میرفت. اینجا سعید معروف بدجوری گیر افتاده بین طرفدارا (زهرا توی شرح پست گفته بود) میخواد بره نمیذارن، استیصال و درماندگی از صداش میریزه =)) مثه فیلم یا علی گویان این چند ثانیه ویدئو هست مه تصویرم نداره ولی حتما ببینینش :))
یه ویدئو جالب و بامزه از یکی از بچه های گنبدی توی فیسبوک فرهاد قائمی منتشر شده بود که این بچه که سنشم زیاد نیست خیلی جالب با ژست سرویس فرهاد قائمی سرویس میزنه و دریافت و اسپکشم خیلی خوبه :) گفتم اگه ندیدین حتما ببینینش عالیه امیدوارم گنبدیا حسابی روش سرمایه گذاری کنن :)


همونطور که همه میدونیم حسین معدنی مربی عزیز و دوست داشتنیمون جمعه فوت شد و داغ عجیبی رو توی دل ما گذاشت. گفتنی هارو توی کامنتینگ گفتیم و نمیخوایم دوباره داغ دلتونو تازه کنیم. فقط میخوام بگم نام حسین معدنی تبدیل شده به واژه ی امید. منکه اسمش رو میشنوم تمام خوشی های والیبال میاد توی ذهنم و این خودش بزرگترین چیزه ...
چند جمله ی قشنگ رو که توی فیسبوک گذاشته بودن میذارم اینجا و امیدوارم بچه ها با روحیه برن مسابقات لهستان و خوب نتیجه بگیرن ...

رفتی جایی که قرار است خانه ابدیت باشد ... ولی بدان خانه ی ابدی تو قلب ماست ...
در تار و پود پرچم ایران است و در قدم به قدم زمین والیبال، مستطیل عشق.
حسین معدنی، نامی که زیر سقف خانه والیبال انعکاس ابدی دارد ...


دوستانی که دنبال فیلم مراسم حسین معدنی عزیز بودید. فردا این فیلم ها در سایت دهکده ورزش قرار میگیره.



[ سه شنبه 14 مرداد 1393 ] [ 20:14 ] [ نازنین ]
نظرات
تق تق تق (صدای کوبیده شدن چکش قاضی به میز دادگاه) 
دادگاه لب به لب پر از آدمه، حضار درون دادگاه همه ساکت میشن ...
- قاضی: متهم بیاد در جایگاه بایسته.
از ردیف اول کسی به نام النا بلند میشه میاد در جایگاه متهم می ایسته.
- قاضی به منشی دادگاه: بنده دونه دونه شکایاتی که شده رو با شهود مطرح میکنم، شما دفاعیات رو ثبت کن.
خانم النا، شما متهم هستید امروز دومین ساله که مکانی رو ساختید به نام دهکده والی ملقب به وبی:* که 2 ساله خواب و خوراک رو از جامعه والیبال گرفته و داره میره در سومین سال. ما باید جلوی این روند رو بگیریم ... پروندتون خیلی قطوره و شکایات ازتون خیلی زیاده. من چندتا از ریشه دار ترین شکایات رو مطرح میکنم شما دفاعیتون رو ارائه بدید شاید از مجازاتتون کم شد (همهمه ای در بین حضار میفته)
- النا: 
شاهد اول به جایگاه احضار میشه و مردی بلند قامت با محاسن بلند مشکی و پشتی خمیده دوان دوان در جایگاه شهود قرار میگیره و جوری که به آدم استرس میده شروع میکنه صحبت کردن.
- سلام علیکم، والا حاج آقای قاضی این جایی که این خانوم ساختن زندگی رو از ما گرفت. از 2 سال پیش پیگیری های اعضای این باند:| شروع شد که ببینن مشکل من با سید چیه؟ بعد طی مراسمی تن من عبا کردن و شدیم حاج نجمی قند پهلو ... بعد مارو آوردن شدیم تدارکات وبی:* صبح تا شب بشورو بپز و بساب. در این حین من باید جواب سوالات شرعی رو میدادم رسالمم باید میتوشتم و با اخباری که از منشوری های والیبال میدادن روح منو میخراشیدن، آخرم منو با لگد از وبی:* که دیگه باهاش خو گرفته بودم انداختن بیرون و برام نایب (این نایب اون نایب[:)) نیست :"|) تعیین کردن که با استفاده از رساله من جواب سوالاتو بده. من شکایت دارم آقا، شکایت دارم (اینجا بغض امونش نمیده و گوشه عباشو میگیره و شروع میکنه گریه کردن :|)
- قاضی با ناراحتی از حال مرد به سمت النا: از خودتون دفاعی دارید؟
- من فقط میخواستم بگم ما که وظیفه روشنگری رو به عهده گرفتیم و گفتیم سید تو مصاحبه هاش داره 12 سال دوستی با حاجیو کتمان میکنه شدیم آدم بد؟ ما که فیلم قند پخش کردن حاجیو پخش کردیم و این لباسو تنش کردیم و از اون شخصیت قبلی تبدیلش کردیم به حاج آقای وبی:* شدیم آدم بد؟ ما متحولش کردیمٰ تا جایی که خودشم به باور قلبی رسید حاجی شده، مدرک میخواید؟ پستای اینستاش :| ما که بهش کار دادیم، جا دادیم و رساله هاشو فروختیم شدیم آدم بد؟ دیگه به ما چه خودش تونست سکیوریتیشو حفظ کنه با نشون دادن خالکوبیش (برچسبیش) خلع لباس شد 
قاضی به فکر فرو میره ... حاجی از گریه از حال میره، پا منبریاش (حضار اینستاش:|) از جایگاه شهود میبرنش و فرد دیگه ای جاشو میگیره که وقتی حاجی داشت میرفت چپ چپ نگاهش میکرد:
- قاضی: بفرمایید بگید شکایت شما از چیه؟
- فرد دوم: آقای قاضی من بیچاره شدم:| اینجا روزها دنبال دلیل میگشتن که منو سوژه کنن. من اصن این آقایی که اینجا بود غش کرد بردنش رو نمیشناسم (صدای هووووو کردن جمعی از حضار بلند میشه:|) ولی هی به من میگفتن تو با این هم اتاقی بودی. من کی با این آقا هم اتاقی بودم؟ من از نو نهالان:| با شهرام محمودی هم اتاقی بودم همه میدونن :|
دائم به شروارای من گیر دادن، هی گفتن راس سید کچل شده من هی مجبور بودم مدل موهامو عوض کنم:|، هی به اینستای من گیر دادن. هی گفتن سید تو دهن مادرش گذاشت که گیر داده به ازدواج من. من کی گفتم؟ خود مامانم گفت :|دائم الگوریتمای منو زیر سوال بردن. دیگه به اینجام رسیده (با دست نشان دادن نواحی گلو)
- النا: تو حاجیو نمیشناسی؟ روت رو برم  قبل از ما هر تیمی میرفتی اون تیم با خاک یکسان میشد، از وقتی ما سوژت کردیم و شدی لوک وبی:* قدم خیر شدی و تیمات قهرمان لیگ ... از وقتی اومدی تو وبی:* جهانی شدی. ما خودمون به صحت الگوریتمات اذعان داشتیم و حتی کلاس الگوریتم سید دایر کردیم، بشکنه این دست که نمک نداره، من باید از شما شکایت کنم 
اینجا سید به ایتالیایی حرفی میزنه که کسی نفهمه، ولی از اونجا که اعضای وبی:* میدونن که لوک فحش ایتالیایی بلده اینو به قاضی متذکر شده و از دادگاه پرتش میکنن بیرون :|
- قاضی: نظم دادگاهو رعایت کنید لطفا ... این شکایت هم که مشکل داشت  بریم سراغ پرونده بعدی ...
فرد بعدی کسی بود که وقتی از پله ها میرفت بالا اعضای دهکده به شدت بهش چپ چپ نگاه میکردن.
- آقای قاضی من شکایت دارم. اعضای این دهکده و مدیرشون تو روز روشن اتوموبیل کوپه قرمز رنگ من رو دزدیدن :|
- النا: استغفرالله :| آدمو مجبور به چه کارایی میکنن. جناب قاضی اون کوپه رسما به اسم ماست فقط قرار بود آتیشش بزنیم ولی گفتیم چه کاریه؟ بچه های ده ما زیاد افق میرن، میکنیمش ماشین مسیر افق باهاش روزی دو سه بار میرفتیم افق و برمیگشتیم، اینم مدارک مالکیتش :| (النا مدارکیو به قاضی نشون میده و قاضی تایید میکنه و نگاه سرزنش بازی به مصی میکنه)
- مصی: من کوپمو میخوام 
دیگه اینجا خون النا از آیکون ممنوعه به جوش میاد و مصی میبینه هوا پسه، در میره :|
فرد دیگه ای که میاد بالا دارای سیبیل های دسته موتوری:[- هست و وقتی میاد بالا قاضی چپ چپ نگاهش میکنه، به قاضی میگه:
- سلاملیچُم:[- نترسین، خیلیا به من میگن قیافت غلط اندازه، خطرناکی ... ولی ایجوری نیست. من اومدم بگم اعضای این وب تن من با این هیبت و سیبیلا لباس دکلته قرمز کردن و آبروم رفت ... وقتی ستاره ی زمین بودم سران دهکده میگفتن حمزه خوب نیست و با توجه به نفوذی که دارن همه باور میکردن، به من میگفتن فحشای بد و در اصطلاح خودشون بغلی میده، در صورتیکه من این فحش ها رو به فرد بغلی اون آقا میدادم ...
- النا:  امان از نمک نشناسی :||| ما که همیشه حامی تو در این وب بودیم، ولی تو هر روز با یه سر و شکل جدید به عنوان های مختلف میومدی تو خواب بچه های ما خواستگاری:\ حواس بچه هارو پرت کرده بودی (در این هنگام یکی از افراد وبی:* با چماق بلند میشه حمزه رو بزنه که بقیه بچه ها میگیرنش و حمزه رو از در پشت میبرن بیرون :|)
افراد دیگه ای شامل داوران لیگ، اعضا و رئیس فدراسیون والیبال، اندیشه مطهر و نهادهای مربوط:|، مجریان استاد برنامه توپ و تور، روئسای باشگاه ها و مربیان لیگ، شخصی به نام آملیا سایدی:|، بازیکنان خارجی تیم های ملی دیگه، ادمین های فیسبوک و روئسای سایت های دیگه به خصوص پورتال ارومیه (که در پایان به علت به هم ریختن نظم دادگاه و قصد جون مدیر رو کردن و حمله با کلوخ به سمتش از دادگاه اخراج شدن) و ... به نوبت بالا میان که همشون دلایل بدون ریشه و اساس دارن و هر جوابی که توسط النا داده میشه خیری نسبت به والیبال توشه و کلا همه چیز به نفع دهکده و آدماش پیش میره ...
کسی از میون جمعیت با اجازه قاضی بلند میشه و میگه: جناب قاضی اینا همش تهمته، این مدیرگولو خیلی هم صبوره. در این یک سال و نیمی که بنده متاسفانه به تیم ملی دعوت نشدم طرفداران من ملقب به حضار صبح و ظهر و شب میریختن در این دهکده و خونه هارو به آتیش میکشیدن و نعره زنان و شیون کنان بقیه رو اذیت میکردن. ولی این مدیر با صبر و تدبیر این حضار رو به کسانی تبدیل کرد که این اواخر به لبخند تلخ بسنده میکردن. من به شخصه حرفای شهودو قبول ندارم 
دو نفر دیگه هم بلند میشن که یکیشون شرت ورزشی خیلی کوتاهی پاشه. دایی وحید و فرید پاچه میگن تا قبل از وبی:* کسی نمیشناختشون حتی همشهریاشون ولی به لطف وبی:* شناخته شدن و حتی برند فریدپاچه جهانی شد ... از طرف باشگاه سایپا و باشگاه های کم بازیکنتر از النا حمایت میشه و ... و بالاخره طوری شد که جو به شدت مثبتی نسبت به دهکده راه افتاده بود که  قاضی همه رو به سکوت دعوت کرد و گفت: من دیگه باقی شکایات خرده ریز رو بررسی نمیکنم، ظاهرا همشون مشکل دارن :| فقط یکی از اولین و پرترین پرونده هارو حل میکنیم و بعد من رای رو اعلام میکنم. شاکی لطفا بیاد جایگاه ...
شخصی از ته دادگاه نزدیک به جایگاه میشه و هیچکس نمیدونه کی داره میاد. وقتی به جایگاه میرسه و سرش رو بالا میاره دادگاه در سکوت فرو میره و با النا با خشم شروع میکنن به هم نگاه کردن ...
- بایرام: کاری که این وب با من کرد در دنیا خاصه:|- سکیوریتی هایی که از من آبکش کرد، گیرهایی که به من داد، جوری که با احساسات من بازی کرد که ولاسکو اینطوری احساسیم نکرد، سر بازی های لیگ، سر رفتار من با طرفدارا و بقیه بازیکنا و ...، سر مبلغ قرارداد، سر ساید:|، سر مسئولیت پذیری های من در خانواده، سر آمریکا رفتنم ... سر همه چیز که من ضمیمه پرونده کردم منو بیچاره کرد. این موهایی که مثه پنبه سفید شده همش تقصیر این خانوم و اعضای دهکدشه :| آقای قاضی، اینا خیلی غولن :|-
- النا: من با مدرک میگم در این 2 سال هیچکس به اندازه ما در حفظ سکیوریتی نداشته بایرام نکوشید :| ما بایرام بداخلاق قزل بی رحم بدرفتار با طرفدار رو تبدیل کردیم به بایرام گُلی ناز و نایس (زیر لب چیزی تو مایه های هرچند پشیمونم رو زمزمه کرد)، ما بایرام رو جهانی کردیم، برند K&B رو راه اندازی کردیم، کلا این وب به طور ناخواسته جوری پیشرفت که انگار سراسر ساخته شده برای خدمت در جهت پیشرفت بایرام :||| من چون میدونستم این بایرام قدرنشناسه شرایطی که داره قبل و بعد از این وبی:* رو در اختیار دادگاه گذاشتم تا خودتون قضاوت کنید ... هرچند آخرم با زدن ضایعش جواب اینهمه زحمت مارو داد  بی هویت 
من دیگه حرفی ندارم 
قاضی که دیگه مونده بود چیکار کنه مقداری زمان برای تصمیمگیری درباره رای دادگاه اعلام کرد و در این بین خیلی از کسانی که فهمیدن این دهکده و اعضاش تو این 2 سال چقدر خوب بودن اومدن و از زحمات مدیرگولو تشکر کردن ...
دادگاه دایر شد.
- قاضی: من و هیئت منصفه بعد از بررسی های دقیق و شواهد و قرائن به این نتیجه رسیدیم این خانم و اعضای دهکدش در این 2 سال نه تنها کوچکترین ضرری به والیبال مملکت نرسوندن، بلکه سراسر خدمت بودن و کلا پیشرفت والیبال ایران به خاطر زحمات ایناست. من از همشون معذرت میخوام و به جای همه ی اینا 7 8 10 هزار دلار $|- جناب بایرام رو که پشت همه این قضایا بوده رو جریمه میکنم و خودمم عضوی از دهکده میشم و خواهش میکنم در سال سوم تولد وبی:* هم با اقتدار به کارشون ادامه بدن.
ختم جلسه، تق (صدای چکش در پایان دادگاه:|)


سلام به همه یاران وبی:* در این 2 سال. ببخشید باز پست طولانی شد، خداشاهده تمام ماجراهای فرعی رو نوشتم دیدم داره تبدیل به رمان میشه حذفش کردم چندتاشو گذاشتم بمونه :)) (از آمنه  هم ممنونم خیلی کمکم کرد:*)
خوشحالم که این 2 سال همه همراه بودیم و دوست. خوشحالم که خانواده ی وبی:* هنوز منسجم و گرمه، خوشحالم که مدیرگولومون بعد 2 سال هنوز بایرام ستیزه و به همون خوبی روزای  اول ج کامنت میده و سرحاله و چه بسا:|- کرسی رو کامنتا میکوبه و به هممون انرژی میده :)
خوشحالم که هممون هستیم، و خیلی وقتا میبینی کسایی هم که رفتن گاهی برمیگردن و حالی میپرسن از دوستای قدیمیشون. یعنی گوشه ذهنشون دور از همه ی گرفتاری ها و مشکلات، هنوز یه جایی وجود داره که میشه دور از همه چیز دور هم زیر کرسی نشست و داستان گفت و گل گفت و گل شنید و خوش بود ...
امروز تولد این وب نیست، تولد منه، تولد النا مدیر وبه، تولد تک تک بچه هاست، تولد کساییه که ما در قالب اسم میشناسیمشون، ولی برامون واقعی تر از هر آدم دیگه ای هستن ... 

امیدوارم سالهای سال امشب رو هممون درکنار هم جشن بگیریم. من از طرف خودم، یکی از کاربرا و خاله های قدیمی وبی:* میگم:
وبی:* 2 سالگیت مبارک :* ... تولد هممون مبارک 


پ.ن: ببخشید بابت پست طولانی و هول هولی، یه پست دست به نقد خوب از برگشتن بچه ها داریم تا گیر دادنامون تو لیگ جهانی کامل بشه 
پ.ن2: دیدین وبی:*مون شب تولدی چیکار کرد؟ کاپی و حمزه برگشتن تیم ملی :') این خبرو صرفا برای این نوشتم که بعدها که اومدیم این پستو بخونیم یادمون نره وبی:* شب تولدش چه کادویی بهمون داد :") (آخه همتون باید:| مثه من خوشحال باشید =|)
پ.ن3: بچه ها بیماری حسین معدنی خیلی خیلی خیلی جدیه، توروخدا براش دعا کنین :(



[ شنبه 4 مرداد 1393 ] [ 15:35 ] [ نازنین ]
نظرات
سلام 
در پست قبل گفته بودیم هیچ نیرویی نمیتونه خبرنگاران دهکده رو از میان والی مملکت بذاره بیرون و ما در جای جای والی رسوخ کردیم:| حالا گفتیم الان که بچه هامون رفتن فلورانس ایتالیا و دیگه نمیتونن مسیر جام جم رو بالا پایین کنن، از اونجایی که همیشه از طریق تلویزیون مهمون خونه های مان:| و وقتی نباشن احساس میکنیم نزدیکانمون نیستن:| و شما دلتون براشون تنگ نشه امشب که شب قبل از بازی مهم و سرنوشت ساز اولمون با روسیه در فینال لیگ جهانی هست یه گزارش اختصاصی دیگه از خبرنگاران اعزامی دهکده  براتون بذاریم ... یجوریایی چکیده ی اتفاقات از برگشتن بازیکنا از برزیل و بعد هم بازی ایتالیا و بعدم بازی لهستانه :)

اولین گزارش اختصاصیمون رو ریحانه جون  فرستاده که برای بازگشت بازیکنامون از برزیله:

استقبال این فسقلی از باباش 


تلاش عکاس در حفظ آرمان های عکاسی وبی:* :|


شهــــرام  (نمیدونم تو پست ممنوعه گذاشتن آزاده یا نه؟ :|)


بایرام چه نورانی شده 


دومین گزارشمون از طرف شیرین جون  هست برای بعد از بازی ایتالیاست، در اون تایم بین همه ما حرف از ساید بود، ولی یکی همت کرد رفت یه نیمچه سایدی گرفت و برگشت :)








اگه گفتین اسم این بازیکنه چی بود؟ :|

فکر کردین ما از سانسورچی های صدا سیما کمتریم؟ 

گزارش سوممون هم از طرف Donya  هست که ادامه پست قبل محسوب میشه و بعد از آخرین بازی ایران با لهستان در تهران در هتل المپیکه. کسایی که نظراتو دنبال میکردن از شرحشم خبر دارن که گلبو و داییش تو محوطه بودن و بعد هم بازیکنا میان و ...
فقط این گزارشمون و یکمی هم قبلی یه مشکلی داره که شما باید به خوبی خودتون ببخشید، اینه که گزارشگر اعزامیمون همه عکساش باکیفیت و صاف و خیلی خوبه، یعنی از دستورات هنری وبی:* و مدیرگولو:* مبنی بر عکسای خاصصص:|0 پیروی نکرده :||| ویدیویی هم که در ادامه گذاشتیم متاسفانه بسیار واضحه و فیلمبردار متاسفانه پارکینسون هم نداره کلا کیفیتش خیلی خوبه  :|

کیفشو  البته این کیف نشان دهنده اینه که الگوی این بچه چه در نخندیدن چه در کیف اداختن و ... چه کسیه :''| :|0
این دست دایی علیه؟ حنا:| کاری کرده رو دستش؟  =|




 دیگه اینجا دارین میبینین که در این عکس به وضوح از بین رفت ضایعه بایرامی مشاهده میشه 
یعنی ما شخصا یکیو فرستادیم بررسی کنه که مطمئن شیم هویت چندین و چند ساله بایرام از بین رفته 


بوبو  (نه نه اگه زیر عکسش اسم نمینوشتم نمیفهمیدین کیه :|)


این هم فیلم رسیدن اتوبوس ملی پوشا. در قسمتی از ویدئو مشاهده میکنین وقتی بایرام پیاده میشه و گلبو رو میبینه میره که در حضور یکی از بچه های دهکده فانتزی جانم عمو رو محقق کنه که احتمالا با دیدن دایی علی و شرایط موجود متوجه خانوم مهدی شده و فرار رو بر قرار ترجیح میده  :|



رسیدیم به قسمت جهانی ترنسلیت:| که علاقمندان زیادی به خصوص در بین اعضای پورتالی وبی:* داره. از اونجا که علاوه بر بحث ملی، یحث بازار نقل و انتقالات هم خیلی داغه و معلوم نیست سرنوشت شاهماهی:|0 و دوستان (آیکون یوگی و دوستان) چی میشه و آیا به ارومیه میرن یا نه، خواستیم بگیم چه بیان ارومیه چه نیان ارومیه با اقتدار به کارش ادامه میده، میگین نه؟ ببینید کاریزماتیک کَپتین ارومیه چیکار میکنه با این ایتالیاییا  :|

راندارزو:این اسپک بزنه من دیگه بازی نمیکنماااا! رسما آدمو شتک میکنه (واقعا افتخار میکنم به این ترجمه :") )
اون یکی:| ایتالیاییه: راس میگه دیگه، چرا با احساسات بچه بازی میکنی؟!
سعید: هیسس ثر و ثدا نکن، مگه نگفتم برین دم درتون بازی کنین؟؟

با تشکر از مترجم جهانی و ترنزلیترگولوی وبی:* فائزه  که بسیار شیوا با برگردا فارسی بسیار ماهرانه این ترجمه رو هم به رزومه کاری جهانیش افزود:|

دایی بوبو گفته فردا شب میخوان به سورپرایزشون ادامه بدن ... امیدواریم فردا برای اولین بار در بازی های رسمی روسیه رو بزنیم  و همچنین امیدواریم آمی اینا:| تو ایتالیا دوباره شگفتی ساز نشن و بذارن جو دنیای والی آروم بمونه :|



[ سه شنبه 24 تیر 1393 ] [ 19:23 ] [ نازنین ]
نظرات
سلام (سلام کشدار مخصوص مدیره فقط نه معاون که:|)

 دوستان قبل از هر چیز بگم که من خودمم به هرچیزی غیر از نام النا تو قسمت پاسخ های وبی:* آلررژی دارم. هیچکسم به اندازه اعتماد بچه ها به الی:* به کس دیگه ای اعتماد نداره و دوسش نداره، الی پایه همه دوستیای عمیق ماست هیشکیم به گرد پاش نزدیک نمیشه، پس کلا هیچی فرق نکرده فقط من یکم وقتشو این وسط سعی میکنم بازتر کنم و تو پست گذاری (گزاری:| یعنی از همین الان شروع شد =|) بهش کمک کنم. بعضی موقع ها هم کامنتای قصار جنگ و صلحم از بالا میاد تو قسمت پاسخا. خیلی هم شرمندم واقعا از این بابت میدونمم همه ناراحت شدین که نویسنده به وبی:* اضافه شده، خداییش یه دهکده والی ه و یه الی و دیدن یه پاسخ النا در حد ---> :) می ارزه به پاسخای مدیرای همه وبی:* های دنیا ... اما خداییش الی گناه داره جوابگوی همه ماهاست :)) خودشم قول داده بیشتر همون ور پشت کرسی باشه حالا یکم پیش بریم ببینیم چی میشه ... شاید تونستم ترفیع بگیرم به سهم ممنوعه هاتون اضافه، و شایدم روزی تونستم ممنوعه رو آزاد کنم =| (رکب زدن و خنجر از پشت زدن به مدیر وبی =|)

بریم سراغ پست (البته ببخشید یکم:| دیر شد، جریان برای یکشنبه پیش و بازی ایران - لهستانه، بازیای دیشب و امشب که مصلحتی:| بود و نکته ای نداشت (آیکون تهمت به جوانان مملکت:|) )
این پست توسط خبرنگار اعزامی دهکده والی به استادیوم آزادی نوشته شده ... بعله درست شنیدید دهکده خبرنگار اعزامی داشته، فکر کردید میذاریم بازیکنا 6 بازی ملی در ایران انجام بدن بدون گذر از نگاه تیزبین دهکده و سوژه یابی ما میزبانی تو ایران و لیگ جهانی 2014 رو تموم کنن؟ باید بگم سخت در اشتباهید   ما در استادیوم، هتل، رختکن:||| و ... خبرنگار اعزامی داشتیم، بعله :)
یکشنبه بازی دوم ایران در برابر لهستان بود که آخرین بازی لیگ جهانی 2014 میشد که ایران میزبانشه. بچه ها فقط 2 امتیاز میخواستن تا به فینال لیگ جهانی صعود کنن.
یک ساعت قبل شروع بازی سالن 12000 نفری آزادی پر شده بود و طبق معمول خوراکی هایی که مردم برای افطار آورده بودن رو ازشون گرفته بودن :| حدود 20 دقیقه قبل از شروع بازی، بازیکنا وارد زمین شدن و شروع کردن به گرم کردن و حرکات کششی که طبق معمول سید محمد موسوی دوباره شروع کرده بود به تمرینات متفاوت:| خودش که بپر بپر و دویدن مدل بچه مدرسه ای ها و ... دور بازیکنانی که گرم میکردن بود و کارش هم فایده ای جز حواس پرتی برای بقیه نداشت :| فرهاد قائمی و مجتبی میرزاجانپور هم که ظاهرا پارتنر همدیگه در حرکات موزون بودن بیشتر تمرکزشون روی قر کمر بود :))
تمرینات توپی شروع شد وسید هنوز هم موضوع رو جدی نگرفته و به توپ بازی مشغول شده بود :| اوج تمرینش این بود که توپو مینداخت بالا به حالت استپ هوایی میگرفتش :| به بار هم با هد زدن مداوم کل زمین رو رفت و برگشت :| کلا مسئول شادی دیگران بود فقط خنده و شوخی میکرد با اینو اون از بغل هرکسی هم رد میشد یجور یه ضربه ای بهش میزد و به حالت کی بود کی بود من نبودم میرفت سراغ بعدی :| تمرکز شهرامم کلا بهم زده بود (نه نه نگارنده به هیچ عنوان لوک ستیزی نمیکنه و فقط به دور از غرض ورزی ثبت گزارش عینی میکنه:|)


توپ بازی:| سید 

همینجور که همه محو حرکات زیبای هیروی تیم ملی بودیم و همه دو تا دوتا به تمرین توپی مشغول بودن یه توپ لهستانیا به بینی مهدی مهدوی برخورد میکنه و یکمی خونریزی میکنه. سعید هم در این موقع به شهرام که نشسته بود (احتمالا از دست بازیگوشی سید خسته شده بود و تمرین و ول کرده بود) اصرار میکرد که بلند شه صحنه رو ندید و مهدی اومد پیش دکتر افروزی که بینیش رو چک کنه، معروف داشت میدویید که یهو برگشت دید مهدی نیست با حالت نگران چند دور چرخید بعد توپ و زمینو رها کرد سراسیمه به سمت میتی شتافت:| دکتر افروزیو کنار زد و خودش شروع کرد چک کردن بینی مهدوی، بعد میخواست بهش بگه بینیتو بده بالا هی نوک بینی خودش رو میداد بالا =)) (توجه کنید، همه این اتفاقا که میفتاد لوک هنوز به بازیگوشی مشغول بود:|)


دکتر بایرام :|0

دیگه توجه ما جلب شد به اومدن مهدی پاکدل و کامران تفتی و از بچه ها غافل شدیم و نفهمیدیم درمان دکتر بایرام:| به کجا رسید :| همینجوری گردنمون رو دراز کرده بودیم ببینیم اینا کجا میشینن که یهو چشم کامران تفتی خورد به بایرام با عجله به یکی از مسئولان حراست گفت منو ببر جلوی میله ها، بعد گفت سعید معروفو صدا کن، حراست گفت نمیشه آقا تمرین دارن:| کامران تفتی هم اصرار که باید صداش کنی. حراست آقای معروف:| رو صدا کرد و کامران تفتی شروع کرد به بوس فرستادن براش :| بایرام هم اول با حالات :-oooo نگاهش کرد بعد شروع کرد خندیدن و دست تکون دادن ولی من شرط میبندم اصلا تفتی رو نشناخت :)) بعد حراست میخواست ببره که کامی:| اصرار کرد که موسوی رو صدا کن، بعد موسوی دیدش و کامران تفتی شروع کرد با مشت به قلبش کوبیدن و اشاره به سید و فرستادن بوس های بیشتر:| براش و گفت عاشقتونم :) سید هم یه بوس فرستاد بای بای کرد  کلا با بقیه بازیکنام حال نمیکرد مثکه :|

کامران تفتی و مهدی پاکدل =|
میدونم خ دلتون برای عکاسی سبک الی تنگ شده بود :")


بوس فرستادنا و حرکات منشوری کامی:|

در این حین از حرص خوردنای خوشخبر هم نباید گذشت، چون قبل از اذان بچه ها به تقویت خودشون:| مشغول بودن که خوش خبر صورت میخراشید که نخورین :)) ظریف و سعید هم دائم تمرین دایو رفتن میکردن و وقتی هم ظریف بیخیال شد سعید هنوز ادامه داد ...
ست اول رو که خودتون دیدین چقدر عالی بودیم. از چیزای پشت صحنه:| این ست باید گفت همونطور که معروف کاپیتان تیمه (هرچند موقت:|) و انصافا هم خوب اوضاع رو اداره میکرد، مهدی هم کاپیتان بیرون تیمه و وظیفه ی ماچ کردن تمامی بازیکنان در زمان تایم اوت و یا در حین بازی رو داره :)) واقعا بمب انرژ
ی کنار زمین مهدی مهدوی بود :) سید با اینکه تمرین نکرد:| ولی حسابی آماده بود و سرحال، و بیرون زمین هم حسابی با همه میگفت ومیخندید و به صورت خیلی جالبی هم هر سرویسی از لهستان که خراب میشد با دست نشونشون میداد میخندید =| (اخلاق حرفه ای و رسم جوانمردی و پهلوانی چی میگه؟ :|)
بین ست اول و دوم بین موسوی و معروف و لهستانیا درگیری لفظی شد که تا آخر بازی هم ادامه داشت ولی شروع کنندش موسوی بود که کلا هرچی لهستانیا حرف میزدن با ادا دراوردن به حالت  عصبانیشون میکرد :)) که آخرشم دعواشون شد :|
ست دوم شروع شد و اوج داستان:| جایی بود که شهرام مصدوم شد و با درد یهو به خودش پیچید ... سعید خیلی سراسیمه رفت بالاسرش شهرامم گفت نمیتونم تکون بدم پامو، خیلی هم درد داشت ... بعد مهدی هم اومده بود بالا سرش (باید تاکید کنم این مسئله ارثی:|ه و مهدی هم به شدت آناشن بچه های تیمه :) ) قبل از اینکه شهرام مصدوم شه امیر غفور و سید باهم روی نیمکت نشسته بودن میخندیدن، شهرام که مصدوم شد امیر هم سریع دوید اومد پیشش و با میرزا و بقیه شهرامو بلند کردن و بردن گوشه زمین، ولی سید همونجور نشسته مونده بود:{{ و جز نگاهی گذرا به این ماجرا نداشت :| گوشه زمین هم عادل و آرمین و بقیه دائم بالاسر شهرام بودن و کلا همه بالاسر شهرام بودن غیر از سید :| که تنهایی رو نیمکت نشسته بود و در افق سیر میکر کلا ...
بعد هم همه رفتن تو زمین و آرمین هم به زور از پیش شهرام بلند کردن که بره تو زمین و بچه های ذخیره هم برگشتن سرجاشون ما هم هی پشت سید غیبت میکردیم که مثلا به اینم میگن رفیق؟... امیر هم که جای شهرام اومده بود دائم با نگرانی به شهرام نگاه میکرد که این رفاقت عجیب و غریب بین هم پستی ها حسابی مارو ترک تحصیل قرار داد. بازی خیلی پیچیده شده بود و ما 6 - 1 عقب افتاده بودیم ولی باز گوشه چشمی به شهرام داشتیم که دائم دکی پاشو نرمش میداد و یخ بست و سید که در افق غرق بود. در این لحظه شهرام سید رو صدا زد، سید پرید رفت پیشش شهرام با دست اشاره کرد که سید بیاد پایین، سید رفت به حرفش گوش داد، بعد نشست پیشش یه لحظه هم که سرش پایین بود شهرام زد تو سرش :)) بعد سیدم خندید و شهرامم خندید و یهو خیلی عشقولانه شدن :| بعد از اونم انگار سید خجالتش ریخت:||| یعنی هر چند ثانیه یه بار یا میومد پیش شهرام یا نگاهش میکرد و در یک حرکت انتحاری بعد از شادی یک پوئن انگشتاشو جمع کرد سر انگشتاشو بوسید فرستاد برای شهرام :)) اصن ما دیگه بازیو ول کرده بودیم اینارو نگاه میکردیم به شدت فضا عشقولانه و هندی شده بود :| به خودمون اومدیم دیدیم کلی جلوئیم از حریف :)

مصدومیت شهرام و آغلاده گتدی یادتی:| شدن سید 

این ست هم با بازی فوق العاده بچه ها تموم شد و اون آقا کچل بامزه هه:| که مربی بدنساز تیمه و رضا زینال و آرمین شهرام رو بلند کردن که ببرن بیرون و شهرام با کوچکترین حرکتی از درد دادش میرفت هوا. بقیه هم برای روحیه دادن میومدن پیش شهرام و سعی میکردن با بامزه بازی:| جو رو شاد کنن. پوریا که محکم کوبید تو سر شهرام:| سعید هم که اومد مثلا نمک بریزه 2 بار با انگشت سیخونک:| زد به پهلوی شهرام که بنده خدا هربار یک متر پرید با اون حالش (سعید بلند نیست نمک بریزه ولی مجبووووره مجبوووور:|) بقیه هم شهرامو مسخره میکردن میخندیدن و ما هم نذر کردیم زودتر این بچه رو ببرن تو رختکن قبل از اینکه محض دلداری دادن بچه مصدوم و مظلوم مردم رو بُکُشن :|



معروف آخر هر ست میرفت سر میز داورا و یه دعوا مرافعه ای راه مینداخت و یه زهر چشمی میگرفت. این ست حواسش رفته بود پی شهرام و برای ده دقیقه استراحت داشت میرفت تو رختکن که یهو یادش افتاداز داورا غافل شده، به امیر گفت شما برین من میام، با نگاه غضبناکی خیلی بی هوا و یهویی برگشت دوید سمت میز داورا و شروع کرد به داد و دعوا و میر غضب:| بازی و گذاشت رفت ... هویجوری خیلی بی دلیل :|


بدون شرح :|
(از چپ به راست دنبال کنین:|)

ست سوم بچه ها اومدن تو و شهرام نیومد ولی بعد از چند پوئن مصطفی وند و مباشری آوردنش داخل کنار نیمکت ایران خوابوندنش یه توپ هم گذاشتن زیرسرش و دکتر افروزی هم بهش گفت تکون نخور. ما که همه مطمئن بودیم از بازی عالی بچه ها معلوم بود این ست رو هم داریم میبریم ولی شهرام هی حرص میخورد پامیشد مینشست :| هی داد میزد راهنمایی میکرد بقیه رو :)) دکتر هم دیگه بعد از چندبار تذکر قیدشو زده بود. خیلی نگران بود یه عکسی هم هست که تو فدی و فیس و ... خیلی معروف شده که شهرام انگار داره گریه میکنه، اونجا درواقع بعد از اینکه امتیازا نزدیک شد شهرام شروع کرد به دعا خوندن :) که البته همه جا گفتن داره گریه میکنه :| سید و امیرم که تا ولشون میکردی میومدن بالا سرش و بگو بخند میکردن :)






دوباره موسوی با یکی دعواش شد و معروف قاطی کرد رفت دعوا:| بعد هرچی چشم انداختیم دیدیم موسوی نیست :| میومد دعوا مینداخت هر سری سعیدو شیر میکرد درمیرفت  بعد از دعوای لفظیشون تایم اوت گرفته شد که معروف به پشتوانه مهدوی داشت میرفت لهستانیه رو بزنه که معدنی گرفتش، تا آخر تایم اوتم دو نفری هی به لهستانیا چشم غره میرفتن و بعد به هم میخندیدن :| که بعد هم معروف کارت زرد گرفت و بالاخره راضی شد :|

دیگه تا آخر ست هم همینجور عالی بازی کردیم و پوئن آخر رو امیر غفور گرفت و ما به فینال صعود کردیم :) شهرامم عنان اختیار از کف داد و پرید اومد وسط زمین. همه ی تیم دور امیر جمع شدن به خاطر پوئن آخر ولی امیر خودشو از حلقه شادی جدا کرد و اومد شهرامو بغل کرد و ازش تشکر کرد :) بعد هم اومدن دور شهرام ... سید هم بعد از دست دادن با تیم حریف اومد شهرامو بغل کرد بعد بهش اصرار میکرد میگفت بذار کولت کنم :| شهرام میگفت نه و آخر دستشو انداخت رو دوش سید و باهم رفتن تو حلقه شادی ولی کاش قبول میکرد سید کولش کنه چون اختلاف قد داشتن شهرام عملا آویزون شده بود با اون پاش (با اون صداش:|0) آخرم انقدر بپر بپر کرد تا بسته بندی:| پاش باز شد :)) کلا مجبووووور بود یه لنگه پا هی بره بیاد با این و اون شادی کنه، مجبووور :)) آخرم امیر و سید بردنش داخل راهروی منتهی به رختکن :)
از اونور هم اون آقا کچل باحاله که بدنسازه تیمه و تخصصش تو بلند کردن بازیکناست همه رو بغل میکرد و بلندشون میکرد :)) این وسط 2 تا اتفاق افتاد که باید عاملانش فازشونو برامون با رسم شکل نشون بدن. یکی عادل اینا بودن که یهو شروع کردن ظریف رو مثه عمو ولاسکو بالا پایین انداختن =| البته من فکر کنم عادت کرده بودن آخر بردا یکیو بالا پایین بندازن یدن ظریف از همه ریزتر و سبک تره اینکارو کردن وگرنه چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه، یکی رضا زینال بود که در یک حرکت انتحاری سعیدو بغل کرد برد بالا هی بالا پایینش میکرد 

بوبو هم که عالی بود در طول بازی که دائما یکی از بچه های کوچولویی که زمین رو خشک میکردو ناز میکرد آخر بازی هم کلا برا همه عشق در میکرد 
میرزا و پارتنرش فرهاد هم که بدنارو گرم کرده بودن اون وسط رو به تماشاگرا حرکات موزون منشوری میومدن :)) بازی هم که تموم شد و همه از زمین رفتن و میر خان هم رفت برای مصاحبه با کرده، فرهاد قائمی موند و طبق معمول شروع کرد با مردمی که از روی سکوها آویزون شدن دست دادن :')

همه اینایی که این آخر تعریف کردم توی فیلمی که از آخر بازی گذاشتم هست، البته بیشترشو تو تلویزیون دیدین ولی از دریچه دوربین خبرنگار اعزامی:| دیدن هم لطف خودشو داره :) فقط مجبور شدم کیفیتشو بیارم پایین که راحت دانلود بشه ... فیلم بردار یه مقدار:| هم پارکینسون داره ولی درکل مشکلی نداره =|

پوئن آخر و شادی صعود به فینال 

اینم چند تا عکس:

نمایندگان شایسته پورتال :|


حامد حدادی و غول برره 


عجنوی:| های موجه 




[ شنبه 14 تیر 1393 ] [ 21:26 ] [ نازنین ]
نظرات

سلااااااام :*
در شرف تولد دو سالگی وبی :* احساس کردم احتیاج به یه تحول هست و ازونجا که من هر وقت به پایان چیزی نزدیک میشم دیگه صبر و تحمل ندارم, تصمیم گرفتم تا تولد وبی :* صبر نکنم و همین الان اون تغییر رو ایجاد کنم.
میدونم خیلی وقتا از پست نذاشتنام, جوابای تکراریم و یا بی حوصله جواب دادنام خسته شدین, البته بهم حق بدین شبانه روز پاسخگو بودن, در هر شرایط و موقعیت روحی, سخته.
برای همین تصمیم گرفتم از یکی از بچه های دهکده که میدونم همتونم دوستش دارین بخوام که بهم کمک کنه و نویسنده وبی :* شه :)
و اون خاله مهربون وبی :* که حالا به مقام :| آناشنی رسیده کسی نیست جز نازنین :*
شک ندارم که با اضافه شدن نازنین :* به این طرف میز :| فضای وبی :* خیلی خیلی بهتر از قبل میشه.

 

 

 

این عکسم تقدیم به نازنین




[ شنبه 14 تیر 1393 ] [ 12:41 ] [ النا ]
نظرات

این پست به مرور کامل میشه

 

سلااااااااااااااااااااام

به سلامتی و میمنت تونستیم 7 امتیاز از برزیل بگیریم   

ابتدا لازم میدونم تشکر کنم از پدر و مادرم که  .....

 چیه؟ چرا اینجوری نگاه میکنین؟؟ تشکر از والدین واجبه، بعلـــــــــه... توقع که ندارین من از درازقامتان و مسئولین برگزاری و توپ جمع  کن، 12 تا دوربین سالن، ویدیو چک (لازمه کاربردشو بگم یا توضیحات مکرر محتشمیان کفایت میکنه؟) مو (و یا آستین نداشته) برزیلیا تشکر کنم ولی از پدر و مادرم، تشکر نکنم

اصلا بیخیال تشکر،بعد از عمری حرص خوردن از دست میر سعید خان معروف که چرا وقتی میدونه اعتراضاش فایده نداره، اینقدر رو نرو داور و بازیکنا و هوادارا و کمیته و... با کفش یخ نوردی قدم میزنه، روزی رو دیدم که اعتراضاش نتیجه دادو اشک شوق بود که در چشمم حلقه زد   و  فکر کنم الان وقتشه که چهار گوشه والیبالو ببوسم و تلویزیونمو با سیم خودش آویزون کنم و خودم برم در افقی دور دست با خاطره اعتراضی که ثمر داد (چه بسا :|- این عبارت روزی اسم فیلم امشب :| سینمهای کشور شه)، باقی عمرمو بگذرونم تا محو شم

 


دانلودکده

در این ویدیو بازیکنان و مربیان ایتالیایی درباره ممنوعیت ورود بانوان صحبت کردن، پیانو مدل من حرف زده، منم وقتی چنین اتفاقایی میفته همیشه با قرن و سال و.. کار دارم، اما اصلا حس خوبی نداشتم که اونا دارن میگن، کارشون خوب بودا، ولی اینکه اونا باید بدونن ما چقدر داغونیم اذیتم میکنه، هرچند وقتیم بیان با سالن 12 هزار پسری :| مواجه بشن، میفهمن در چه وضعی هستیم دیگه...

صحبت بازکنان و کادر ایتالیا درباره ممنوعیت حضور بانوان

باتشکر از نازنین :*

کسایی که لینک بالا و نتونستن باز کنن میتونن از آپارات دانلود کنن:

 

 

[http://www.aparat.com/v/YmkRK]


نظرسنجی والیبالی

این روزا خیلی بحث پیش بینی جام جهانی داغه، به خاطر برنامه 2014 امروز رفتم سایت بانک سامان، اول عکس زیر رو دیدم، کلی مشعوف گشتم، کیف داره آدم سایت بانک باز کنه بعد عکس والیبالیستا رو ببینه :) بعد وارد قسمت سامان و والیبال شدم، دیدم عکسا و اخبارای والیبالی داره یه نظرسنجی هم دارن برای هر بازی ایران، جالب بود :)

 


 

پورتال بازی :| :))

 

اون :| داره میپرسه توأم بچه اورمیه اى؟

سعید میگه دستو بینیم باآ!!!تو اورمیه بچه وجود نداره همه مَردن[:{

مترجمم که شناخته شدس :|

 

 

 




[ دوشنبه 26 خرداد 1393 ] [ 13:00 ] [ النا ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 20 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

سلام بر بروبکس والیبالی

اینجا یه دهکده والیبالیه، یعنی میخوایم وبمون صمیمیت و صفای یه دهکده داشته باشه و موضوع اصلیمون والیباله.

امیدوارم همگی در این وب لذت ببریم :)

volleyvillage@ymail.com
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
دریافت کد ابزار آنلاین
گروه مترجمین ایران زمین