تبلیغات
دهکده والی

دهکده والی
 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

کاله جهانی شد

تبریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک


بازی امروز برخلاف بازیای قبلی خیلی چسبید،شاید یه دلیل اصلیش حضور تماشاگرا بود.

جشن پایانی رو ضبط کردم و تصمیم داشتم کلی سوژه از توش دربیارم و پست بذارم، اما با توجه به داغون شدن فلشم، فقط میتونم بگم شرمنده. ایشالله بعد :|-



دانلودکده کاله ای

صرفا جهت خالی نبودن عریضه  و برای اینکه از قهرمانی کاله بی تفاوت نگذریم، لینک آهنگ "کاله ما" (خواننده:مهیار فلاح زاده) رو که پیج هواداران کاله آسیایی  گذاشته رو براتون میذارم




برای اینکه پست جدید رو بذارم، فعلا خاطرات دیروزمونو مینویسم، تا ببینم بعدا قسمت میشه یه پست برا کاله بذاریم یا نه.


آقا منو نازنین و مهشید دیروز پا شدیم رفتیم ورزشگاه (نه نه اصلا نگفته بودیم)، مدیونین اگه فکر کنین این پست صرفا جهت سبک کردن بار نظرات پست قبله و تمام مطالب این پست، قبلا تو نظرات گفته شده و تکراریه (حتی همین جمله هم تکراری بود)

خلاصه وار تعریف میکنم (نیس خیلیم اتفاق خاصی افتاد که بخوام مفصل توضیح بدم)

آقا ما با کلی جریانات، از جمله سوتی نابخشودنی مسئول اطلاع رسانی مترو، تعدد بی سابقه متروهای سریع السیر و با کلی معطلی مهشید و کمک شایانش به افزایش فضای سبز مترو ورزشگاه آزادی، بالاخره رسیدیم ورزشگاه،در حالیکه  چند دقیقه از شروع ست اول گذشته بود.
همینکه در تاکسی رو باز کردیم پیاده شیم، آقا حراستیه گفت خانوما رو راه نمیدن، به تاکسیه میگفت برشون گردون. ما هم خیلی شیک پیاده شدیم و بعد از کمی بحث با حراست اینور و اونور متوجه شدیم که هیچ جوره راه نداره (چقدرم که تلاش کردیم، مدیونین اکه فکر کنین منو مهشید می خندیدیم و فقط نازنین یکم حرفید

تو راه که داشتیم می رفتیم هی میگفتیم کاش یه لباس برا رضا قرا میاوردیم، میگفتیم ازونجا که اون بچه وسواسه و لباساشو زیاد میشوره و لباساش رنگ به رو نداره، براش لباس آوردیم که به این بهونه بریم تو. یا حداقل کاش لباس صورتی برا علیزاده آوردیم که از عزا درش بیاریم (اشاره به کاور مشکیه بازی اول)

اونجا هم که بودیم یهو مهشید مشت حسرت بر سر خود کوفت (البته دقیقا چنین کاری نکرد) و گفت وای بچه ها دیدین چی شد؟؟؟ من هی میخواستم بهتون بگم وقتی رسیدیم خیلی بی تفاوت hi  بگیم سرمونو بندازیم بریم تو یادم رفت  منم که اونجا همش میگفتم اینا ماشینا رو نمیگردن سوار یکی از ماشینا شیم استتار کنیم بریم تو بعدشم میخواستم از میله های ورزشگاه برم بالا که نازنین گفت این حرکت مثل حرکت زندانیا میمونه که با قاشق زمینو میکنن، میرن میرن بعد دوباره از یه زندان دیگه سر در میارن، ما ازینجا هم بریم تو، دم سالن خفتمون میکنن

همین اشاره نازنین به کندن زمین با قاشق کافی بود تا ذهن خلاق و فانتزی پرور ما بره به این سمت که با قاشق اگه زمینو بکنیم از کجا ها که سر در نمیاریم
حالت های مختلف:

مورد اول: زیر پای علیزاده، که همه تماشاگرا شاهد رشد ناگهانی قدش میشن (به دلیل بالا رفتن زمین زیر پاش )
مورد دوم: زیر صندلی داور، که منجر به بلند شدن جایگاه داوری و عدم دسترسی بازیکنا به داور میشد (جلوگیری از حرکت های احسن وار)
مورد سوم: جلوی داورزنی، نگاهی پر از سرزنش به داورزنی و برگشت از مسیر اومده

دیدیم خیلی بیکاریم قدم زنان رفتیم سراغ درب 5 سالن، اونجا مثلا خواستیم یه پلیتیک بزنیم، که اونم نگرفت و وقتی نازنین از مرارت ها و سختی هامون برای رسیدن به اونجا گفت، با جمله ای حکیمانه بهمون توصیه کردن که بریم خونه استراحت کنیم  لازم به ذکره ما دیشب هر کدوم یه 12 ساعتی خوابی همچین نفوذ کلامی داشت اون حراستی محترم  (شرح ماجرای 5 سالن رو تو نظرات ببینین، به دلیل بد آموزی:| تو پست نمی نویسم) 

جالب بود، یه موتوریه، پیتزا آورده بود و خیلی راحت رفت تو  دوباره کلی فکر شوم به سرمون زد که ازین لباسای پلنگ و میکی ماوس و... بپوشیم با موتور، به بهونه پیتزا بردن برای قهرمانای این مرز و بوم بریم تو  (البته معمولا این لباسا برا قدم زدن جلو در فست فودهاست اما فست فود ما دوست داره از میکی ماوسش برای تحویل غدا استفاده کنه، فکر نکنم به کسی ربط داشته باشه :)

دوباره برگشتیم به سمت درب اصلی و در راه از طریق رادیو متوجه شدیم که بازی هم به خوبی و خوشی و میمنت به پایان رسیده .
نازنین دیرش شده بود، با یه مینی بوس حاوی جمعیت کثیری از هواداران کاله رفت تا میدون آزادی که مثکه تومسیر کلی شعار میدادن و شاد بودن (من نمیدونم با دیدن بازی های نجسب این مسابقات چطوری اینقدر هیجان داشتن) پیرهن رضا قرا و عادل غلامی رو هم داشتن.
همه میدونیم یکی از فانتزیای نازنین داشتن پیرهن شماره 9 زیر خط دار نادی بود، اما ازونجا که وب کماکان در محقق کردن فانتزیا ضعیف عمل میکنه، فقط دیدن اون پیرهن ولی با اسم عادل غلامی نصیبش شد

من ومهشیدم که کماکان اونجا بودیم، دقیقا نمیدونیم هدفمون چی بود، گفتیم تنها اتفاقی که ممکنه بیفته اینه که اتوبوس بازیکنا رد شه یه لحظه ببینیم همین، ولی باز وایسادیم تا 7: 10 و شاید جالب باشه براتون که بگم حتی اون اتوبوسم ندیدیم :))))
اصلا نمیدونم بازیکنا چرا نیومدن بیرون، کلا غیر از اون تعدا که سوار مینی بوس شدن، یه تعدادیم سوار اتوبوس شدن، دیگه ما آدم خاصی ندیدیم از ورزشگاه خارج شه، چند تا ماشین شخصی تک سرنشین فقط...
منو مهشیدم برای خودمون عکسای هنری میگرفتیم از افق  که یهو یه پراید رد شد، مهشید گفت جواد محمد نژاد نیس تو ماشین، بعد دیدیم بعله جواد محمد نژاد و علیزاده و یکی دیگه که دیده نمیشد با یه پراید رفتن (همین پرایده باعث شد ما امیدوار شیم الکی یه ساعت اونجا وایسیم)

دیگه هیچ کسی رو غیر از انوشیروان آریا منش و مجری شبکه ورزش (که صورتش همیشه برق میزنه) ندیدیم.

قصه ما به سر رسیده، دختره به سالن نرسید.

 اینم عکس دختره:



سیاهی کیستی؟
پارسی کولا


ما دیروز به یه نکته مهمی پی بردیم، اینکه ورزشگاه آزاد در واقع تالار پذیراییه ما هم که کارت دعوت نداشتیم راه ندادن



دانلود کده

پریشبا نرگس خواب سعید معروف و ببعی رو دیده بود، امروزم لینک کلاه قرمزی رو که مربوط به خاطره والیبالی آقای همساده هست رو داد، گفتیم شاید بد نباشه بذاریم شما هم فیض ببرین.

خاطره والیبالی آقای همساده

اینم عکسی که نازنین جون درست کردن، برگرفته از خواب ساره و نرگس:


در واقع میشه گفت: تصویری لو رفته از پشت صحنه کلاه قرمزی
هیچ وقت فکرشو میکردین کاپی موقتمون عروسک گردان ببعی باشه؟؟؟


 بچه ها دانلود کده کاله ای رو بالا اضافه کردم




[ دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 ] [ 21:25 ] [ النا ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30

درباره وبلاگ

سلام بر بروبکس والیبالی

اینجا یه دهکده والیبالیه، یعنی میخوایم وبمون صمیمیت و صفای یه دهکده داشته باشه و موضوع اصلیمون والیباله.

امیدوارم همگی در این وب لذت ببریم :)

volleyvillage@ymail.com
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
دریافت کد ابزار آنلاین
گروه مترجمین ایران زمین