تبلیغات
دهکده والی

دهکده والی
 
سلااااااااااااااااااامMore smileys for free download
خیلی شیك و مجلسی باید بعد از های [:)) لری كه در پست قبل گفتیم، تو این پست بگیم بای لری More smileys for free download
قضیه لورنزو برناردی منتفی شد و حالا به احتمال زیاد باید بگیم های آنی More smileys for free download
آناستازی احتمالا مربی تیم ملیمون میشه، البته قطعی قطعی نشده ولی احتمالش زیاده ...


حالا ازین های بای بازی ها بگذریم. باید بگم دیروز تعدادی از اعضای دهكده رفته بودن خانه والیبال و برامون گزارش تهیه كردن و خودشونم زحمت كشیدند گذاشتند تو این پست.

این شما و اینم گزارش خبرنگار واحد مركزی دهكده  :| از خانه والیبال مورخ 6 اسفند 92:

سلام 
امسال تو تیمهایی که به پلی آف راه پیدا کردن 2 تا تیم تهرانی داشتیم که یعنی تهران میزبان 2تا تیم میشد. دیروز سه شنبه نوین کشاورز تهران با متین ورامین بازی داشت و امروز چهارشنبه پیکان تهران با کاله آمل بازی داره (بازیهای دیگه این بود که دیروز تبریز 3 - 0 میزان رو برد و کار به بازی سوم تو مشهد رسید و امروز هم ارومیه از باریج 3-1 برد و تیم اول جدول رده بندی به نیمه نهایی نرسید :| و پیکان 3-2 از کاله برد و کار به بازی سوم در آمل رسید)

دیروز هیئتی از اعضای وبی:* به عنوان ناظران بازی:| رفتن خانه والیبال. اول که رسیدیم حدود یک ساعت قبل از شروع بازی 2 تا اتوبوس پر از طرفداران ورامینی (هم سلولی های بایرام ) وارد ورزشگاه شدن.  نیم ساعت مونده بود به شروع بازی که دیدیم برای فروش بلیت صف تشکیل شده و خانومها پشت در وایسادن تا بلیت بخرن و برن داخل، هر دقیقه هم وعده وعید میدادن میگفتن باز میکنیم:'| ما هم خوشحال تو صف منتظر بودیم و به این و اون مسیج میدادیم کجایین بلیت تموم شد:| که تک تک اعضای وبی رسیدن و از داخل سالن صدای سوت شروع بازیو شنیدیم. پیمان اکبری و امیر حسینی برای دیدن بازی اومدن. همه مطمئن بودن راه میدنمون ولی همینطور که گذشت داشت و خبری نشد. غرغر مردم شروع میشد که از شانس و اقبال مسئول سالن، اتوبوس بازیکنای کاله رسید و مردم یادشون رفت برا چی اومدن:| همه از جلوی در متفرق شدن و هجوم بردن سمت بازیکنای کاله ...
اکثر بازیکنای کاله اومدن و رفتن تو سالن برای تماشای بازی (به جز عادل غلامی که مطمئنن کف وبی:* خوابیده بود و قصد حضار از حضور جلوی خانه والی رو فهمیده بود و تا آخر آفتابی نشد پاسور جدید هلندی:|- کاله هم رویت شد  تقریبا همه بازیکنا مثه نریمان نژاد و قرا:| و عبادیپور و ... و عطایی رفتن توی سالن ولی جمعیت هنوز برنگشته بود سر جاش. مام احساس زرنگی میکردیم هی میگفتیم خلوت شد بریم جلو که زودتر بلیت بهمون برسه:| از اونجا که همه حمزه ستاهای وبی:* جمعشون جمع بود همه چشم انتظار حمزه چشم به افق داشتیم که دیدیم دلیل متفرق شدن جمعیت اینه که همه داشتن جلوی اتوبوس کاله با ظریف عکس میگرفتن ... بعد از کلی عکس و امضا ظریف اومد تو حیاط که کلی هم اونجا معطل شد و بالاخره ظریفم رفت تو. هنوزم جمعیت جلوی اتوبوسای کاله بود که دیدیم حمزه هم یواش یواش در حال دادن عکس و امضا نزدیک شد. وقتی داشت میرفت داخل سالن یکی از خانوما بهش گفت بگین ما با شماییم بذارن ما بیایم تو:|(نه نه اصلا توقع بیجایی نبود اصن حمزه وظیفش بود :|) حمزه هم با حالت  گفت خانوم فرقی نمیکنه در هر صورت اجازه نمیدن و رفت تو. البته چون مدیرگولوی وبی:* همراهمون نبود ما تمام این وقایع رو مات و مبهوت نگاه میکردیم سر حمزه به خودمون اومدیم گفتیم مدیر گفته امید من به شما دبستانی ها (ببخشید خط رو خط شد (آیکون ریخت و پاش نمک:|)) به شما بچه های وبی:*ه که دوربینو درآوردیم و شروع کردیم ثبت گزارش ...

حمزه [گل]
تو عکس سمت راستی داره میگه سلاملیچُم :[-


ما هم دیدیم دیگه امیدی نیست کم کم دور شدیم و رفتیم سمت صندلی های بوفه ی حیاط  یه آقای مسنی هم همراه خانومش اومده بود ازمون پرسید شما هم دارین می رین دیگه؟گفتیم نه بالاخره شما  که از ما بیکارتر نیستین زشته شما باشین ما بریم:|(البته بعدا متوجه شدیم بنده خدا هر جنبنده ای تکون می خورد همین سوالو ازش می پرسید، به امید اینکه شاید خانومش رضایت بده که برن).همینجور که ما داشتیم مسئولین عزیزو:|نفرین میکردیم بقیه بازیکن های پیکان مثه سامان فائزی و بهزاد حیدر شاهی و علی حسین:| و جواد محمدی نژاد و ... میومدن و میرفتن برای دیدن بازی. البته دکی شبان با توجه به وظایفی که به دوشش گذاشتیم:| یکم دیرتر از بقیه اومد حاجی:| هم که خیلی دیر (تقریبا بعد از ست دوم) اومد مثکه شرمنده شده بود از حرفای ما مونده بود واسه تمیزکاری 

@:)


بعد ما در گوشه ای مستتر شدیم که تو دید نباشه (مدیونین اگه فکر کنین هرکی میخواست وارد یا خارج بشه اول مارو میدید:|)  و به تحلیل وضعیت پرداختیم:| همینجور که داشتیم تحلیل میکردیم که دیدیم عه ... شاهین مفیدی با آنالیزور کاله اومدن بیرون رفتن سمت هات داگ@:) فروشیای اون سمت خیابون. بعد ما یه لحظه با خودمون گفتیم ما برا چه بازی ای اومدیم؟ :| یا شاهین برای چه تیمیه؟ مگه میشه وسط بازی لیبروی تیم بره تفریح؟ خلاصه همینجور تو شَک خودمون بودیم که قرا با یه بازیکن دیگه اومدن بیرون واسه خودشون میچرخیدن:| (لازم به ذکره با تموم این رفت و آمدا هیئت ژوری وبی:* به علت خاطرات زیادی که داشتن:| سیکس پک میشدن:|) ... 

قرا =))
    
ما خواستیم کاری کنیم نبود مدیر و عکاسی مدرنش احساس نشه :| 
مدیونین فکر کنین قرا 50 بار از جلومون رژه رفت اما هیچ کس رغبت نمی کرد دوربینو روشن کنه و یه عکس واضح تر بگیره                           

بازیکنای کاله مثل جدیدی و ... واسه خودشون میومدن بیرون میچرخیدن اگه صلاح میدیدن برمیگشتن برن سر دیدن بازی:| قرا که تور اطراف خانه والیبال گردی:| گذاشته بود ... (ما هم کاملا ناخواسته:| جایی بودیم که 2 تا درارو پوشش میدادیم سوسک از اونجا رد میشد میدیدیم:|)
(توجه کنین، هنوز شاهین مفیدی بیرون بود:|) ظریف هم اومد بیرون و حضار همیشه در صحنه دوباره رفتن برای عکس و امضا. وقتی داشت برمیگشت همه علاوه بر اینکه حال ترمه گلی رو میپرسیدن به ظریف گفتن این درسته خانومارو اینجوری گذاشتن پشت در؟ این بنده خدا هم خودش ناراحت بود و گفت بارها اعتراض کرده ولی فایده ای نداشته و خودشونم دلشون میخواد بانوان راحت بتونن بیان داخل ولی دست اینا نیست  (بالاخره بچه هایی که اطرافش جمع شده بودن آینده ی ترمه بودن ... ) و گفت خانوم و دخترش هم نمیتونن بیان بازیهارو ببینن با اینکه خیلی دوست دارن ولی اوناهم پشت در میمونن و خلاصه حسابی اظهار شرمندگی کرد. وقتی هم رفت داخل سالن شروع کرد با مسئول سالن دعوا که چرا این بنده خداهارو راه نمیدین ... (دمش گرم :) )

ظریف

ظریف در حال سخنرانی درباره حقوق بانوان 
(عکاس این عکسا که همون شخص خاطیه:| بابت این عکسای بی کیفیت عذرخواهی کرد،اما با گذشت زمان لم دوربین اومد دستشو و تونست عکسای با کیفیت به سبک مدیر بگیره)

لازم به ذکره در تمامی این لحظات که ما جلوی در سالن نشسته بودیم مدیر به ما میگفت داخل سالن چه خبره و بازی چند چنده =| یعنی یه همچین مملکت پیشرفته ای داریم ما ... (و کماکان هنوز شاهین مفیدی برنگشته:|) بعد هویجوری که نشسته بودیم بازیکنارو سوژه میکردیم سیکس پک میشدیم دوربین خبرساز که میخواست از موندن بانوان پشت در خبر بگیره اومد سراغ ما ولی چون ما هیئت سکرت دهکده بودیم هر شیشتامون مثه قاچاقچیا:| که نمیخوان صورتشون معلوم شه با کله رفتیم تو میز:| طرف هم بهش بر خورد با حالت قهر رفت :|
دیگه نزدیکای آخر بازی بود که دیدیم جناب مفیدی قدم سر چشم متینیا گذاشتن با یه بطری آب معدنی برگشتن :| (گیر دادیم به این بنده خدا:|) بازیکنای کاله هم اومدن سوار اتوبوس شدن و رفتن ولی چون بازیکنای پیکان بعد از بازی تمرین داشتن برنگشتن. بازی با نتیجه 3 - 1 به نفع متین تموم شد. ما دیگه کم کم داشتیم میترسیدیم چون سر راه بودیم و همه کمین کرده بودن سعید یا سید اومدن بیرون جامه دران برن پیششون:| اول از همه طرفدارای بسیار متین=| تیم متین اومدن بیرون با شعاری تو مایه های ما ورامینیم و حالا حالا قهرمانیم!! بعد چون همه منتظر میر:|- بودن دوباره بامزه بازی متینیا گل کرده بود و هی از این در و اون در الکی میگفتن معروف اومد و حضار بایرام ستا جامه دران از این در به اون در میدویدن که یکهو طرفداران خلاق و مبتکر متین یکی رو از در آوردن بیرون و با اجتماع دورش گفتن سعید معروف اومده سعید معروف اومده بعد ما دیدیم سر سعید معروف لباس کشیدن:| مشخص نیست کیه. خلاصه رد کردن بردنش بیرون همه هم متعجب دنبالشون بودن که فهمیدیم این حرکت بسیار خلاقانه شوخی جدیدشون بود و سعید فیک:| درست کرده بود (چقدددددر بامزه بود کارشون:|)
همراه تماشاگران هوار کش:| و جامه در و صد البته بامزه:| متین که میرفتن سمت اتوبوساشون برادر کوچیک خانواده محمودی (همونکه بهنام تو برنامه زنده گیر داده بود باید وزن کم کنه:|) پیام محمودی اومده بود بیرون منتظر شهرام بود.



پیام خان محمودی که وقتی نگران میشد یا فکر میکرد عجیب حرکاتش مثه شهرام بود

البته ما چون تمرینات سخت خبرنگاری و عکاسی ای که مدیر دیده (از جمله آویزون شدن از یک پا با بند دوربین:|) رو ندیده بودیم خیلی از سوژه ها از دستمون در رفتن :| ولی کماکان در بهترین جای ممکن برای دیدن اوضاع بودیم 
بعد که داشتیم از نظرات روانشناسانه برای درمان بیماری:|- بهرمند میشدیم کم کم احسن گلی و فرید پاچه  (شروار:| پاش بود:') ) و یزدان پناه داور عشق:|- ما و جامعه والیبال:| و ... رد شدن 



یزدانپناه عشقمون:|-

ما نتونستیم دست بجنبونیم از احسن و فرید عکس بگیریم
(آخه خیلی مهم بودن:|) که یکی از بچه ها با فریاد یه نقطه رو نشون داد گفت چکی چکی :)) (خداروشکر اسما مستعاره:|) خلاصه عندلیب اومد بیرون.

چکی

و پشتش سعید معروف وارد شد و ما سنگر گرفتیم به خاطر حمله ای که به سمتمون شد :| ولی خداروشکر سعید خیلی خونسرد و با گذاشتن وقت به همه امضا داد. 



چه جانفشانی ها که برای این عکس نشد :"| جدیدا هرجا میره یه بچه کنارشه :)

جالب اینه یکی از بچه ها که به شدت مسئولیتی که الی رو دوشش گذاشته بود رو جدی گرفته بود با جانفشانی غریبی از رو میز:| پرید رفت تو دل جمعیت و براتون از سعید عکس گرفت واقعا همه بهش افتخار کردیم. ولی بعد نمیدونم اون وسط چی دید و چی به سرش اومد که به درجه ای از عرفان رسید که یک کلاسور گنده رو گرفت دستش پرید وسط جمعیت و از سعید امضا هم گرفت :)) و ما همه اینجوری  در سکوت نگاش میکردیم:| اون وسط که بود شنید سعید به یکی میگه: اگه امضا نکنم فحشششم:|- میدین؟ :| ترکی هم حرف زده بود :) دوستمون هم کلاسورو فرو کرد تو شکم معروف
(بالاخره هرچقدر عروج معنوی داشته باشه یکم بایرام ستیزی بعد از اینهمه سال توش هست) و امضارو گرفت و اومد نشست و تا آخر به خاطر این تاثیری که از این تحول معنوی:| گرفته بود حالت سیر و سلوک داشت جوری که میترسیدیم تو مترو تنها بفرستیمش بره :)) (خداروشکر مدیر نبود و اینجوری به باد رفتن دسترنجشو ببینه :'|)  در این حین که سعید داشت امضا میداد و سر همه گرم بود خیلی از بازیکنا مثه نصر اصفهانی و ... اومدن و رد شدن و رفتن ...


میدونم امضا از سعید زیاد دیدین ولی این یکی فرق میکنه به دست یکی از اعضای قهار:|- دهکده 
با همکاری سایر اعضای پیشینه دار در بایرام ستیزیگرفته شده ...
البته باید در پایان اشاره کنم این جانفشانیو در راه رفاقت:| برای دوستش کرده 



عکس از صحنه جرم:|

خلاصه سعید رفت و تب ملت فروکش کرد. همه داشتن نیروشونو بازسازی و سازماندهی میکردن که چجوری تقسیم شن نذارن سید خدایی نکرده از در دیگه ای در بره که دیدیم فرهاد نظری افشار عشقمون:|- دست تو دست پسر گلش امیر محمد بدون اینکه کسی دنبالش باشه برای اینکه عکس و امضا ازش بگیره تنهایی از در رفت بیرون. ما وظیفه ی خودمون دیدیم به عنوان طرفدارای قدیمی که همیشه فرهاد نظری از همه نظر برامون بازیکن یچه یچ:| بوده بر اساس رسالت وبی:* بریم بهش عرض ارادت کنیم ولی چون تا به امروز از این کارا نکرده بودیم دو به شک بودیم رفت بیرون. دیگه 2 نفرمون  انقلاب کردیم رفتیم دنبال فرهاد نظری  که با پسرش جلوی در بودن (خیلی صبر کردیم یکی با دوربین بیاد عکس بگیره ولی نیومدن :'|) دیگه داشت میرفت سوار اتوبوس شه که  صداش زدیم. فرهاد خان هم با امیر محمد برگشتن ببینن کی صداشون میکنه. بهش گفتیم جاتون خیلی خیلی توی تیم ملی خالیه :) گفت خیلی ممنون. بعد گفتیم خیلی ناراحت شدیم شما مصدوم شدین خیلی حیف شد گفت خدا کریمه ناراحت نباشین :') بعد تشکر کردیم ازش یکی هم دستشو گرفته بود میکشیدش نمیذاشت ما صحبت کنیم:| وقتی داشت میرفت با صدای بلند گفتیم راستی لیبروییتونم عالی بود :) تشکر کرد دست تکون داد و رفت :') واقعا این بازیکن از نظر اخلاق بی همتاست :) پسرشم با تعجب و لبخند نگاهمون میکرد. واقعا کسایی که باید باهاشون عکس یادگاری گرفته بشه کسایی مثه نظری افشارن  خلاصه خیلی حس خوبی بهمون داد ولی از اونجایی که بقیه بچه ها باور نمیکردن این کار در توان ما باشه:| (چون کلا دنبال کسی نمیریم:|) تا یک ربع داشتیم متقاعدشون میکردیم که باور کنن قضیه رو :)) کلا دیروز همه متحول شدن:|
بعد داشتیم از خوش برخوردی شهرام میگفتیم و روی بازش در برخورد با بقیه که باز نیروی شتک کننده وبی عمل کرد و شهرام با حالتی که سعی میکرد استتار کنه با کلاه روی سرش اومد بیرون دور خودش میچرخید که پیامو پیدا کنه :)) (الان دیگه حیاط خلوت شده بود و اتوبوس متین هم رفته بود و ما میخواستیم خانه والیبالو با یه خداحافظی خوشحالش کنیم:|)
از حیاط اومدیم بیرون دیدیم از داخل دوباره داره صدا میاد که متوجه شدیم بعله ... سید لنگ لنگان با حالتی که یه پاچه از از شروار:|ش بالا بود و یخ به زانوش بسته بود (احتمالا یخی که به شونه شهرام پیوند زده بودن بود چون یخه به شهرام بسته نشده بود. شهرام نگرانم نبود انگار اصن خودش نبود :'|) اومد بیرون و بعد از شادی حضار میخواست بره که یکی از دوستان با اشاره به سیبیل سید یه حالت داد گفت عـــــه موسوی از نزدیک چرا این شکلیه؟ :|



هیروی ناز:| با پای مصدوم ...

هیچی دیگه سیدم لنگ لنگان درحالی که حضار پشتش در حال حرکت بودن رفت سمت افق و ما برگشتیم درحالی که با خودمون فکر میکردیم چه خوبه اگه ورود بانوان هم آزاد شد ما کماکان به صورت مخفی و مستتر=| بشینیم و حاشیه نگاری:| کنیم ...


مسابقه:



یعنی کی میتونه باشه؟

حالا در پایان میخوام دلیل خشم سوزان حضار و ترس عادل غلامی از آفتابی شدن دور خانه والی رو رونمایی کنم که مدل شدن و عکی گرفتن با لباس 9 تیم ملی بوده:|


:|

خبرنگاران اعزامی واحد مرکزی دهکده .... ررررررم =|



البته در واقع نظری افشار زودتر از معروف اومد (آخه خیلی مهمه کی اول اومده :| خیلی) این متن احتمالا دوباره ویرایش شه...

در آخرم اینم بگم که با خاطی مذکور، مثل یک مجرم رفتار نکنین، اون مجرم نیس، بیماره :| بیمارِ مرام و معرفت و رفاقت :| حالا یه اشتباهی کرده، بهش بد نگاه نکنین، با انگشت نشونش ندین، بذارین برگرده به دل جامعه ...


دانلود کده

برنامه صبح خلیج فارس ادریس دانشفر و فرهاد سال افزون رو میتونین از سایت دهکده ورزش دانلود کنین.


هویجوری
تو این پست تلطیف نداریم، اما برای تنوع و با توجه به صحبت های اخیر :| یه عکس هویجوری :| میذارم براتون :)


دوتن از مظنونین
(ف.سین - میم.ر)



[ چهارشنبه 7 اسفند 1392 ] [ 22:59 ] [ النا ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30

درباره وبلاگ

سلام بر بروبکس والیبالی

اینجا یه دهکده والیبالیه، یعنی میخوایم وبمون صمیمیت و صفای یه دهکده داشته باشه و موضوع اصلیمون والیباله.

امیدوارم همگی در این وب لذت ببریم :)

volleyvillage@ymail.com
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
دریافت کد ابزار آنلاین
گروه مترجمین ایران زمین