تبلیغات
دهکده والی

دهکده والی
 
سلام (سلام کشدار مخصوص مدیره فقط نه معاون که:|)

 دوستان قبل از هر چیز بگم که من خودمم به هرچیزی غیر از نام النا تو قسمت پاسخ های وبی:* آلررژی دارم. هیچکسم به اندازه اعتماد بچه ها به الی:* به کس دیگه ای اعتماد نداره و دوسش نداره، الی پایه همه دوستیای عمیق ماست هیشکیم به گرد پاش نزدیک نمیشه، پس کلا هیچی فرق نکرده فقط من یکم وقتشو این وسط سعی میکنم بازتر کنم و تو پست گذاری (گزاری:| یعنی از همین الان شروع شد =|) بهش کمک کنم. بعضی موقع ها هم کامنتای قصار جنگ و صلحم از بالا میاد تو قسمت پاسخا. خیلی هم شرمندم واقعا از این بابت میدونمم همه ناراحت شدین که نویسنده به وبی:* اضافه شده، خداییش یه دهکده والی ه و یه الی و دیدن یه پاسخ النا در حد ---> :) می ارزه به پاسخای مدیرای همه وبی:* های دنیا ... اما خداییش الی گناه داره جوابگوی همه ماهاست :)) خودشم قول داده بیشتر همون ور پشت کرسی باشه حالا یکم پیش بریم ببینیم چی میشه ... شاید تونستم ترفیع بگیرم به سهم ممنوعه هاتون اضافه، و شایدم روزی تونستم ممنوعه رو آزاد کنم =| (رکب زدن و خنجر از پشت زدن به مدیر وبی =|)

بریم سراغ پست (البته ببخشید یکم:| دیر شد، جریان برای یکشنبه پیش و بازی ایران - لهستانه، بازیای دیشب و امشب که مصلحتی:| بود و نکته ای نداشت (آیکون تهمت به جوانان مملکت:|) )
این پست توسط خبرنگار اعزامی دهکده والی به استادیوم آزادی نوشته شده ... بعله درست شنیدید دهکده خبرنگار اعزامی داشته، فکر کردید میذاریم بازیکنا 6 بازی ملی در ایران انجام بدن بدون گذر از نگاه تیزبین دهکده و سوژه یابی ما میزبانی تو ایران و لیگ جهانی 2014 رو تموم کنن؟ باید بگم سخت در اشتباهید   ما در استادیوم، هتل، رختکن:||| و ... خبرنگار اعزامی داشتیم، بعله :)
یکشنبه بازی دوم ایران در برابر لهستان بود که آخرین بازی لیگ جهانی 2014 میشد که ایران میزبانشه. بچه ها فقط 2 امتیاز میخواستن تا به فینال لیگ جهانی صعود کنن.
یک ساعت قبل شروع بازی سالن 12000 نفری آزادی پر شده بود و طبق معمول خوراکی هایی که مردم برای افطار آورده بودن رو ازشون گرفته بودن :| حدود 20 دقیقه قبل از شروع بازی، بازیکنا وارد زمین شدن و شروع کردن به گرم کردن و حرکات کششی که طبق معمول سید محمد موسوی دوباره شروع کرده بود به تمرینات متفاوت:| خودش که بپر بپر و دویدن مدل بچه مدرسه ای ها و ... دور بازیکنانی که گرم میکردن بود و کارش هم فایده ای جز حواس پرتی برای بقیه نداشت :| فرهاد قائمی و مجتبی میرزاجانپور هم که ظاهرا پارتنر همدیگه در حرکات موزون بودن بیشتر تمرکزشون روی قر کمر بود :))
تمرینات توپی شروع شد وسید هنوز هم موضوع رو جدی نگرفته و به توپ بازی مشغول شده بود :| اوج تمرینش این بود که توپو مینداخت بالا به حالت استپ هوایی میگرفتش :| به بار هم با هد زدن مداوم کل زمین رو رفت و برگشت :| کلا مسئول شادی دیگران بود فقط خنده و شوخی میکرد با اینو اون از بغل هرکسی هم رد میشد یجور یه ضربه ای بهش میزد و به حالت کی بود کی بود من نبودم میرفت سراغ بعدی :| تمرکز شهرامم کلا بهم زده بود (نه نه نگارنده به هیچ عنوان لوک ستیزی نمیکنه و فقط به دور از غرض ورزی ثبت گزارش عینی میکنه:|)


توپ بازی:| سید 

همینجور که همه محو حرکات زیبای هیروی تیم ملی بودیم و همه دو تا دوتا به تمرین توپی مشغول بودن یه توپ لهستانیا به بینی مهدی مهدوی برخورد میکنه و یکمی خونریزی میکنه. سعید هم در این موقع به شهرام که نشسته بود (احتمالا از دست بازیگوشی سید خسته شده بود و تمرین و ول کرده بود) اصرار میکرد که بلند شه صحنه رو ندید و مهدی اومد پیش دکتر افروزی که بینیش رو چک کنه، معروف داشت میدویید که یهو برگشت دید مهدی نیست با حالت نگران چند دور چرخید بعد توپ و زمینو رها کرد سراسیمه به سمت میتی شتافت:| دکتر افروزیو کنار زد و خودش شروع کرد چک کردن بینی مهدوی، بعد میخواست بهش بگه بینیتو بده بالا هی نوک بینی خودش رو میداد بالا =)) (توجه کنید، همه این اتفاقا که میفتاد لوک هنوز به بازیگوشی مشغول بود:|)


دکتر بایرام :|0

دیگه توجه ما جلب شد به اومدن مهدی پاکدل و کامران تفتی و از بچه ها غافل شدیم و نفهمیدیم درمان دکتر بایرام:| به کجا رسید :| همینجوری گردنمون رو دراز کرده بودیم ببینیم اینا کجا میشینن که یهو چشم کامران تفتی خورد به بایرام با عجله به یکی از مسئولان حراست گفت منو ببر جلوی میله ها، بعد گفت سعید معروفو صدا کن، حراست گفت نمیشه آقا تمرین دارن:| کامران تفتی هم اصرار که باید صداش کنی. حراست آقای معروف:| رو صدا کرد و کامران تفتی شروع کرد به بوس فرستادن براش :| بایرام هم اول با حالات :-oooo نگاهش کرد بعد شروع کرد خندیدن و دست تکون دادن ولی من شرط میبندم اصلا تفتی رو نشناخت :)) بعد حراست میخواست ببره که کامی:| اصرار کرد که موسوی رو صدا کن، بعد موسوی دیدش و کامران تفتی شروع کرد با مشت به قلبش کوبیدن و اشاره به سید و فرستادن بوس های بیشتر:| براش و گفت عاشقتونم :) سید هم یه بوس فرستاد بای بای کرد  کلا با بقیه بازیکنام حال نمیکرد مثکه :|

کامران تفتی و مهدی پاکدل =|
میدونم خ دلتون برای عکاسی سبک الی تنگ شده بود :")


بوس فرستادنا و حرکات منشوری کامی:|

در این حین از حرص خوردنای خوشخبر هم نباید گذشت، چون قبل از اذان بچه ها به تقویت خودشون:| مشغول بودن که خوش خبر صورت میخراشید که نخورین :)) ظریف و سعید هم دائم تمرین دایو رفتن میکردن و وقتی هم ظریف بیخیال شد سعید هنوز ادامه داد ...
ست اول رو که خودتون دیدین چقدر عالی بودیم. از چیزای پشت صحنه:| این ست باید گفت همونطور که معروف کاپیتان تیمه (هرچند موقت:|) و انصافا هم خوب اوضاع رو اداره میکرد، مهدی هم کاپیتان بیرون تیمه و وظیفه ی ماچ کردن تمامی بازیکنان در زمان تایم اوت و یا در حین بازی رو داره :)) واقعا بمب انرژ
ی کنار زمین مهدی مهدوی بود :) سید با اینکه تمرین نکرد:| ولی حسابی آماده بود و سرحال، و بیرون زمین هم حسابی با همه میگفت ومیخندید و به صورت خیلی جالبی هم هر سرویسی از لهستان که خراب میشد با دست نشونشون میداد میخندید =| (اخلاق حرفه ای و رسم جوانمردی و پهلوانی چی میگه؟ :|)
بین ست اول و دوم بین موسوی و معروف و لهستانیا درگیری لفظی شد که تا آخر بازی هم ادامه داشت ولی شروع کنندش موسوی بود که کلا هرچی لهستانیا حرف میزدن با ادا دراوردن به حالت  عصبانیشون میکرد :)) که آخرشم دعواشون شد :|
ست دوم شروع شد و اوج داستان:| جایی بود که شهرام مصدوم شد و با درد یهو به خودش پیچید ... سعید خیلی سراسیمه رفت بالاسرش شهرامم گفت نمیتونم تکون بدم پامو، خیلی هم درد داشت ... بعد مهدی هم اومده بود بالا سرش (باید تاکید کنم این مسئله ارثی:|ه و مهدی هم به شدت آناشن بچه های تیمه :) ) قبل از اینکه شهرام مصدوم شه امیر غفور و سید باهم روی نیمکت نشسته بودن میخندیدن، شهرام که مصدوم شد امیر هم سریع دوید اومد پیشش و با میرزا و بقیه شهرامو بلند کردن و بردن گوشه زمین، ولی سید همونجور نشسته مونده بود:{{ و جز نگاهی گذرا به این ماجرا نداشت :| گوشه زمین هم عادل و آرمین و بقیه دائم بالاسر شهرام بودن و کلا همه بالاسر شهرام بودن غیر از سید :| که تنهایی رو نیمکت نشسته بود و در افق سیر میکر کلا ...
بعد هم همه رفتن تو زمین و آرمین هم به زور از پیش شهرام بلند کردن که بره تو زمین و بچه های ذخیره هم برگشتن سرجاشون ما هم هی پشت سید غیبت میکردیم که مثلا به اینم میگن رفیق؟... امیر هم که جای شهرام اومده بود دائم با نگرانی به شهرام نگاه میکرد که این رفاقت عجیب و غریب بین هم پستی ها حسابی مارو ترک تحصیل قرار داد. بازی خیلی پیچیده شده بود و ما 6 - 1 عقب افتاده بودیم ولی باز گوشه چشمی به شهرام داشتیم که دائم دکی پاشو نرمش میداد و یخ بست و سید که در افق غرق بود. در این لحظه شهرام سید رو صدا زد، سید پرید رفت پیشش شهرام با دست اشاره کرد که سید بیاد پایین، سید رفت به حرفش گوش داد، بعد نشست پیشش یه لحظه هم که سرش پایین بود شهرام زد تو سرش :)) بعد سیدم خندید و شهرامم خندید و یهو خیلی عشقولانه شدن :| بعد از اونم انگار سید خجالتش ریخت:||| یعنی هر چند ثانیه یه بار یا میومد پیش شهرام یا نگاهش میکرد و در یک حرکت انتحاری بعد از شادی یک پوئن انگشتاشو جمع کرد سر انگشتاشو بوسید فرستاد برای شهرام :)) اصن ما دیگه بازیو ول کرده بودیم اینارو نگاه میکردیم به شدت فضا عشقولانه و هندی شده بود :| به خودمون اومدیم دیدیم کلی جلوئیم از حریف :)

مصدومیت شهرام و آغلاده گتدی یادتی:| شدن سید 

این ست هم با بازی فوق العاده بچه ها تموم شد و اون آقا کچل بامزه هه:| که مربی بدنساز تیمه و رضا زینال و آرمین شهرام رو بلند کردن که ببرن بیرون و شهرام با کوچکترین حرکتی از درد دادش میرفت هوا. بقیه هم برای روحیه دادن میومدن پیش شهرام و سعی میکردن با بامزه بازی:| جو رو شاد کنن. پوریا که محکم کوبید تو سر شهرام:| سعید هم که اومد مثلا نمک بریزه 2 بار با انگشت سیخونک:| زد به پهلوی شهرام که بنده خدا هربار یک متر پرید با اون حالش (سعید بلند نیست نمک بریزه ولی مجبووووره مجبوووور:|) بقیه هم شهرامو مسخره میکردن میخندیدن و ما هم نذر کردیم زودتر این بچه رو ببرن تو رختکن قبل از اینکه محض دلداری دادن بچه مصدوم و مظلوم مردم رو بُکُشن :|



معروف آخر هر ست میرفت سر میز داورا و یه دعوا مرافعه ای راه مینداخت و یه زهر چشمی میگرفت. این ست حواسش رفته بود پی شهرام و برای ده دقیقه استراحت داشت میرفت تو رختکن که یهو یادش افتاداز داورا غافل شده، به امیر گفت شما برین من میام، با نگاه غضبناکی خیلی بی هوا و یهویی برگشت دوید سمت میز داورا و شروع کرد به داد و دعوا و میر غضب:| بازی و گذاشت رفت ... هویجوری خیلی بی دلیل :|


بدون شرح :|
(از چپ به راست دنبال کنین:|)

ست سوم بچه ها اومدن تو و شهرام نیومد ولی بعد از چند پوئن مصطفی وند و مباشری آوردنش داخل کنار نیمکت ایران خوابوندنش یه توپ هم گذاشتن زیرسرش و دکتر افروزی هم بهش گفت تکون نخور. ما که همه مطمئن بودیم از بازی عالی بچه ها معلوم بود این ست رو هم داریم میبریم ولی شهرام هی حرص میخورد پامیشد مینشست :| هی داد میزد راهنمایی میکرد بقیه رو :)) دکتر هم دیگه بعد از چندبار تذکر قیدشو زده بود. خیلی نگران بود یه عکسی هم هست که تو فدی و فیس و ... خیلی معروف شده که شهرام انگار داره گریه میکنه، اونجا درواقع بعد از اینکه امتیازا نزدیک شد شهرام شروع کرد به دعا خوندن :) که البته همه جا گفتن داره گریه میکنه :| سید و امیرم که تا ولشون میکردی میومدن بالا سرش و بگو بخند میکردن :)






دوباره موسوی با یکی دعواش شد و معروف قاطی کرد رفت دعوا:| بعد هرچی چشم انداختیم دیدیم موسوی نیست :| میومد دعوا مینداخت هر سری سعیدو شیر میکرد درمیرفت  بعد از دعوای لفظیشون تایم اوت گرفته شد که معروف به پشتوانه مهدوی داشت میرفت لهستانیه رو بزنه که معدنی گرفتش، تا آخر تایم اوتم دو نفری هی به لهستانیا چشم غره میرفتن و بعد به هم میخندیدن :| که بعد هم معروف کارت زرد گرفت و بالاخره راضی شد :|

دیگه تا آخر ست هم همینجور عالی بازی کردیم و پوئن آخر رو امیر غفور گرفت و ما به فینال صعود کردیم :) شهرامم عنان اختیار از کف داد و پرید اومد وسط زمین. همه ی تیم دور امیر جمع شدن به خاطر پوئن آخر ولی امیر خودشو از حلقه شادی جدا کرد و اومد شهرامو بغل کرد و ازش تشکر کرد :) بعد هم اومدن دور شهرام ... سید هم بعد از دست دادن با تیم حریف اومد شهرامو بغل کرد بعد بهش اصرار میکرد میگفت بذار کولت کنم :| شهرام میگفت نه و آخر دستشو انداخت رو دوش سید و باهم رفتن تو حلقه شادی ولی کاش قبول میکرد سید کولش کنه چون اختلاف قد داشتن شهرام عملا آویزون شده بود با اون پاش (با اون صداش:|0) آخرم انقدر بپر بپر کرد تا بسته بندی:| پاش باز شد :)) کلا مجبووووور بود یه لنگه پا هی بره بیاد با این و اون شادی کنه، مجبووور :)) آخرم امیر و سید بردنش داخل راهروی منتهی به رختکن :)
از اونور هم اون آقا کچل باحاله که بدنسازه تیمه و تخصصش تو بلند کردن بازیکناست همه رو بغل میکرد و بلندشون میکرد :)) این وسط 2 تا اتفاق افتاد که باید عاملانش فازشونو برامون با رسم شکل نشون بدن. یکی عادل اینا بودن که یهو شروع کردن ظریف رو مثه عمو ولاسکو بالا پایین انداختن =| البته من فکر کنم عادت کرده بودن آخر بردا یکیو بالا پایین بندازن یدن ظریف از همه ریزتر و سبک تره اینکارو کردن وگرنه چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه، یکی رضا زینال بود که در یک حرکت انتحاری سعیدو بغل کرد برد بالا هی بالا پایینش میکرد 

بوبو هم که عالی بود در طول بازی که دائما یکی از بچه های کوچولویی که زمین رو خشک میکردو ناز میکرد آخر بازی هم کلا برا همه عشق در میکرد 
میرزا و پارتنرش فرهاد هم که بدنارو گرم کرده بودن اون وسط رو به تماشاگرا حرکات موزون منشوری میومدن :)) بازی هم که تموم شد و همه از زمین رفتن و میر خان هم رفت برای مصاحبه با کرده، فرهاد قائمی موند و طبق معمول شروع کرد با مردمی که از روی سکوها آویزون شدن دست دادن :')

همه اینایی که این آخر تعریف کردم توی فیلمی که از آخر بازی گذاشتم هست، البته بیشترشو تو تلویزیون دیدین ولی از دریچه دوربین خبرنگار اعزامی:| دیدن هم لطف خودشو داره :) فقط مجبور شدم کیفیتشو بیارم پایین که راحت دانلود بشه ... فیلم بردار یه مقدار:| هم پارکینسون داره ولی درکل مشکلی نداره =|

پوئن آخر و شادی صعود به فینال 

اینم چند تا عکس:

نمایندگان شایسته پورتال :|


حامد حدادی و غول برره 


عجنوی:| های موجه 




[ شنبه 14 تیر 1393 ] [ 21:26 ] [ نازنین ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30

درباره وبلاگ

سلام بر بروبکس والیبالی

اینجا یه دهکده والیبالیه، یعنی میخوایم وبمون صمیمیت و صفای یه دهکده داشته باشه و موضوع اصلیمون والیباله.

امیدوارم همگی در این وب لذت ببریم :)

volleyvillage@ymail.com
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
دریافت کد ابزار آنلاین
گروه مترجمین ایران زمین