تبلیغات
دهکده والی

دهکده والی
 
عنوان پست چی میگه؟ :|
سلام 
ببخشید بابت تاخیر در پستی که 2 هفتست حاضر و آماده داریمش :| از اونجا که ما باید:| بچه هارو از ب بسم الله تا لحظه آخر دنبال میکردیم، این آخرین گزارش خبرنگاران اعزامی:| ما از لیگ جهانی 2014 ه ... امیدوارم که از عملکرد پک لیگ جهانی 2014:| راضی بوده باشید :||| همونطور که میدونین بچه ها با شایستگی چهارم دنیا شدن و پاسورمونم بهترین پاسور جهان :)
فردا هم ایشالا بچه ها راهی آمریکا:|- میشن تا در مسابقاتی که با آمریکا دارن در شهر لس آنجلس شرکت کنن ...

گرازش فرودگاه رو Zahra.daisy  برامون فرستاده و بسیار کار خطرناکی کرده چون اگه یادتون باشه با توجه به جمعیتی که اونروز رفته بود فرودگاه ممکن بود بلایی سرشون بیاد یا کیبوردم خورد زیر دست و پا له بشن :| کلا نوشته و عکسا و همش کار خودشه :) (حضار خطاب به ما: خسته نباشید:|)

اول بسکتی ها میان و قاعدتا بسیار سوژه دست خبرنگاران ما میشن :)) این گزارش برای بعد از اومدن تیم ملی بسکتبال با کاپ آسیا و رسیدن بچه های والیبالمونه:
ما همون جا تو سالن اصلی منتظر والیبالی ها بودیم، قرار بود پرواز ساعت یک و بیست بشینه که نشست ولی تا ساعت دو هیچ خبری ازشون نشد که بعد متوجه شدیم اون ها از سالن تشریفات می یان :|
رفتیم سالن تشریفات، خیلی شلوغ بود. جلوی درب اصلی یه تونل از هوادارها تشکیل شده بود، همه منتظر که یکی از در بیاد بیرون که بهنام محمودی تازه از راه رسید و رفت تو (بهنام لامصب خستگی ناپذیره ) البته قبلش یه سری باهاش عکس گرفتن، بعد خبرنگارها و عکاس ها اومدن بیرون. دیگه همه منتظر والیبالی ها بودن و دائم بوق می زدن و دست و تشویق و حسابی جو جالبی شده بود که یهو فرهاد نظری از در اومد بیرون (زهرا نشون داد شاگرد خلف مکتب وبی:*ه که همون اول نظری رو دید :') ) چکاوک های جلو در نشناختنش ولی دختر پسرهایی که عقب بودن شناختن و دخترا سریع رفتن برا امضا و عکس و پسرها هم با فریاد نظری خیلی مردی و نظری یه دونه ای حسابی تشویقش کردن (باریکلا به پسرا واقعا :) )
بعد هم برادر فرهاد قائمی اومد که انقد شبیهش بود همه فکر کردن خودشه و ریختن سرش:| بعد که فهمیدن برادرشه که ولش نکردن :)) کلی از شباهتش ذوق کردن ودوباره ریختن سرش برا عکس:)) (این عده از مردم هم الان جزو مردم گم شده محسوب میشن :|)
حالا تو این شلوغی دائم مسئولین سالن می یومدن بیرون و می گفتن از این در نمی یان از در بغلی می یان (دقیقا کاری که تو خانه والی بین در اصلی و در بوفه میکردن:| فکر میکنن میتونن چکاوکارو با این روش دست به سر کنن، ولی سخت در اشتباهن، طرفدارا به شدت ساماندهی شدن به صورت ذاتی:|) سمت راست در اصلی با فاصله دوتا در بود که به اونجا اشاره می کردن، همین موقع میثم جعفری اومد تند تند توضیح داد که سمت چپ پارکینگ هست، ماشین ها رو از اونجا می یارن می یان جلو این درها سوار می کنن، اول و اخر هم همه رو می بینید.
جمعیت سه دسته شد:| بعد یهویی و خود جوش یه عده از دخترا می دوییدن به سمت یه در دیگه بعد دوباره یه عده می دوییدن به سمت در بعدی:| پست ها رو عوض می کردن:/ یه عده هم هول می شدن:| وضعی شده بود :))) 
ما هم بی خیال رفتیم یه گوشه نشستیم گفتیم هرجا صدای جیغ بیاد یعنی اونجان (بچه های وبی:* همیشه خستن، خسته :)) ) یه سری از دخترا هم دیدن ما بی خیال و دوربین به دستیم فکر کردن ما خبرنگاریم اومده بودن از ما امار بگیرن :)) تو این حین ماشین های بازیکنها از پارکینگ درومد ... دایی کوروش (من دایی علی رو می شناختم ولی چند وقت پیش یکی از بچه ها عکس پیج این اقا رو داد گفت دایی گلبو هست) با ماشین اومد و گلبو هم کنارش نشسته بود و باتعجب به جمع نگاه می کرد 8:|
فرهاد نظری اومد که هوادارها پیاده اش کردن و مشغول عکس و امضا شد و یه خانومه بهش می گفت تا من همه عکس هام رو ننداختم نرو، اونم گفت چشم :) 
نظری گولوگی:| رو به حد اعلا رسونده :")
سال افزون هم اومد (سالی پاچه خار همه ماشینها رو بردن جلوتر که بازیکن ها اومدن بپرن تو ماشین. دیگه جریان خروج بازیکن ها شروع شد (یا اففض:|) هر کدوم از یه در میومدن، صدای دست و جیغ و سوت می رفت بالا:|  دور هر کدوم هم تا شعاع دو متر پر هوادار بود ... یه سری ها زود دورشون خلوت شد مثل علیزاده و میلاد عیبادیپور و آرمین تشکری که رفتن ته خیابون ولی باز تک تک هوادارها دنبالشون رفتن ...
 (آیکون تیکه انداختن به ورزشکار مملکت :|)
چندتا سوار یه ماشین شدن ورفتن. میرزا اومد امضاها رو داد و رفت پارکینگ خانواده رو سوار ماشین کرد که بره ولی اونجا هم ماشینش رو نگه داشتن و سرهاشون رو می چسبوندن به در ماشین و عکس می نداختن (=)) مردم واقعا عالین)
مصطفی وند که داشت در می رفت ولی چندتا پسر تونستن بگیرنش ولی بازم زود رفت. یه سری ها در رفتن مث میتی یه کم عکس و امضا و بعد دویید سمت ماشین و گفت بذارید برم پیش دخترم و مردم هم سریع دورش رو خلوت کردن و سریع گلبو رو بغل کرد و رفت تو ماشین.
میتی در حال دویدن به سمت گلبو :)


امیر هم نسبتا سریع رفت، کلی امضا داد و انقد برخوردش خوب بود که تمام هوادارها داشتن از اخلاق خوبش می گفتن :) فرار امیر جالب بود :)) اول یهو از جمعیت دویید بیرون رفت روبروشون وایساد، مردم هم متعجب تا خواستن برن سمتش بلند گفت به خدا منتظر منن و باید برم و بای بای کرد و دویید و همه هم کلی به حرکتش خندیدن (یعنی ببینین چقدر این ورزشکارا فکرشون مشغول کشیدن نقشه فرار میشه :| حالا این امیر بود همه خندیدن، اگه میر بود جمعیت نعره زنان و جامه دران میدویدن دنبالش :|)
رضا زینال هم معلوم نبود اونجا چیکار می کرد:| هی می رفت می یومد بنده خدا هیچ کی هم متوجه اش نشد:| بعد دید من شناساییش کردم ذوق کرد یه لبخند زد :)) (از چکاوکا بعید بود رضارو نشناسن و سوالات شخصی راجع به معروف ازش نپرسن، هرچی باشه پرسونال ترینرشه:|- ... چکاوکا کم کاری کردنا :|)
تو این شلوغی ما رفتیم از آنالیزورمون پرسیدیم کواچ نیست، تا اومد جواب بده میثم عین فنر:| پرید گفت نه نیومده ولی دستیاراش هستن :) اون بچه (انالیزور:) ) هم گفت نه و ما هم بهش خسته نباشید گفتیم و اومدیم :) 
اما مظلوم ترین فرد اردو سید بود، مصدوم بود و یه اقای جوونی کمکش می کرد تا سطح اتکای مناسب رو براش فراهم کنه (آیکون استاد:|) تنها کسی بود که هیچ که دنبالش نیومد و ماشینش هم تو پارکینگ بود و از شانش از دورترین در نسبت به پارکینگ هم درومداقا این بچه تا پارکینگ راه رفت و امضا داد و لبخند زد (گلبم درد گرفت :"| همه که مثه بایرام فدایی:| ندارن، باریکلا سید:)‌ ) ولی داشت از خستگی غش می کرد ... نزدیک پارکینگ دورش خلوت تر شده بود، یه اقای میانسال بامزه ای یه شعر بامزه می خوند و هوادارها هم در جواب می گفتن سید محمد موسوی :) سید بیت اول رو شنید زد زیر خنده :)) یه اقاهه هم گفت خسته نباشی سید، من داشتم عکس می نداختم گفتم دو دقیقه دیگه که اینجا غش کرد دیگه خسته نیست :)) بعد سید خندید گفت نه، باز بی حال عکس انداخت ... (مصدومم بود بنده خدا، منکه از الان جزو طرفداران سید خوش اخلاق تیم ملیم :") (ثبات چی میگه؟ :|) )
سید خسته، سید تنها، سید آقلاده گتدی یادتی (ممنوعه)


سید خندان 
و اما بایرام خان، ایشون اومدن زرنگ بازی درارن ف.س (فرهاد سال افزون) مظنون رو کردن راننده شخصی، فرهاد ماشین رو اورد، سعید شیرجه زد توش:| (ندیدم قبلش عکس و امضا داشت یا نه) ماشین حرکت کرد ... واقعا فکر کردید تونست در بره؟ چکاوک ها ریختن دور ماشین، اول از پنجره امضا گرفتن ،بعد درو باز کردن تا دم پای سعید رفتن تو ماشین:| تو همون شرایط مامورها اومدن گفتن ماشین بره جلو ماشین پشتش منتظره:/ اول سعید به دخترا گفت برید کنار، ولی اونا انگار نه انگار بعد گفت بذارید من درو ببندم بریم جلو بیاید اونجا، دخترا گفتن نه و شما در می ری (یعنی همه شناختنش دیگه ) و که یهو سعید داغ کرد و بدجورو با لحن عصبی و بلند می گفت برید کنار پیاده شم حداقل:/ دخترا هم ترسیدن همه رفتن عقب و سعید پیاده شد و حالا امضا نده کی امضا بده ... (حقش بود خدایی تا سعید باشه زرنگ بازی درنیاره :)) )

مدال آور دوی سرعتم باشی، چکاوکانی از سرزمین پارس:| سریع میگیرنت، بعله بایرام خان 
فرهاد هم خسته شد پیاده شد و اومد روبرو وایساد با خوش خبر صحبت کردن، ما هم پیش اونا وایسادیم. سعید یواش یواش خودش رو به ماشین نزدیک کرد وپرید تو:| فرهاد هم دویید بیاد بشینه پشت فرمون که یهو دخترها شناساییش کردن و گفتن اقای سال افزون عکس و امضا (یعنی چکاوکا کلا به کسی رحم نمیکنن:|) حالا دخترها از سمت راننده هم وارد می شدن و امضا گرفتن:)) ولی فرهاد سریع در رفت و دخترها رو کشید بیرون:| و حرکت کرد :)
 (حالا بچه ها ورژن ما انقد بگو بخند بود که هیچ کی فکر نمی کرد ما مث دخترای دیگه برا استقبال اومده باشیم، چندتا از عکاس ها که به من خسته نبشید هم گفتن:| فکر کردن عکاسیم :) (راضیم ازتون فرزندان خلف وبی:* :') )
دختر عمه منم عامل نصف فشار روانی رو دخترها بود:| یعنی همه دور سید بودن این با یه صدای بامزه و پسرونه:/ داد می زد عادل:| یهو همه توجهشون می رفت اونور و اگه طرف رو ندیده بودن می دوییدن سمتش:| یعنی کل پسرها و عکاس ها به حرکت  این می خندیدن:)) تو عکس خبرگزاری ها هرجا دیدید همه دارن می دوئن بدونید دختر عمه من اسم یکی از بازیکن ها رو گفته (عالی بود این حرکت =)) )
 
من احتمال میکنم این چکاوک آزاری از سمت بچه هامون بوده :)) 

عادل :) (اگه من نمینوشتم نمیشناختین :|)


دانلودکده:
یه فیلمی دنیا:* از اینستا پیدا کرد در راستای پست خیلی خندست =)) دوستان قدیمی وبی:* فیلم یا علی گویان بایرام قزل رو به یاد دارن که میخواست از دست طرفدارا در بره میگفت یا علی یا علی و در میرفت. اینجا سعید معروف بدجوری گیر افتاده بین طرفدارا (زهرا توی شرح پست گفته بود) میخواد بره نمیذارن، استیصال و درماندگی از صداش میریزه =)) مثه فیلم یا علی گویان این چند ثانیه ویدئو هست مه تصویرم نداره ولی حتما ببینینش :))
یه ویدئو جالب و بامزه از یکی از بچه های گنبدی توی فیسبوک فرهاد قائمی منتشر شده بود که این بچه که سنشم زیاد نیست خیلی جالب با ژست سرویس فرهاد قائمی سرویس میزنه و دریافت و اسپکشم خیلی خوبه :) گفتم اگه ندیدین حتما ببینینش عالیه امیدوارم گنبدیا حسابی روش سرمایه گذاری کنن :)


همونطور که همه میدونیم حسین معدنی مربی عزیز و دوست داشتنیمون جمعه فوت شد و داغ عجیبی رو توی دل ما گذاشت. گفتنی هارو توی کامنتینگ گفتیم و نمیخوایم دوباره داغ دلتونو تازه کنیم. فقط میخوام بگم نام حسین معدنی تبدیل شده به واژه ی امید. منکه اسمش رو میشنوم تمام خوشی های والیبال میاد توی ذهنم و این خودش بزرگترین چیزه ...
چند جمله ی قشنگ رو که توی فیسبوک گذاشته بودن میذارم اینجا و امیدوارم بچه ها با روحیه برن مسابقات لهستان و خوب نتیجه بگیرن ...

رفتی جایی که قرار است خانه ابدیت باشد ... ولی بدان خانه ی ابدی تو قلب ماست ...
در تار و پود پرچم ایران است و در قدم به قدم زمین والیبال، مستطیل عشق.
حسین معدنی، نامی که زیر سقف خانه والیبال انعکاس ابدی دارد ...


دوستانی که دنبال فیلم مراسم حسین معدنی عزیز بودید. فردا این فیلم ها در سایت دهکده ورزش قرار میگیره.



[ سه شنبه 14 مرداد 1393 ] [ 20:14 ] [ نازنین ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30

درباره وبلاگ

سلام بر بروبکس والیبالی

اینجا یه دهکده والیبالیه، یعنی میخوایم وبمون صمیمیت و صفای یه دهکده داشته باشه و موضوع اصلیمون والیباله.

امیدوارم همگی در این وب لذت ببریم :)

volleyvillage@ymail.com
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
دریافت کد ابزار آنلاین
گروه مترجمین ایران زمین