دهکده والی
 
سلام


آقا یادتونه چند وقت پیشا براتون تعریف کردیم که احسن توی کرج جلوی چشم ما چه حرکتی زد؟؟؟ باز دیروز دوباره جلوی دیدگان ما حرکت زد، اما این دفعه از نوع مثبتش...

از اونجایی که بازی نوین و شهرداری ارومیه خیلی بازی مهم و سرنوشت سازی بود
 پا شدیم رفتیم خانه والیبال. اما متاسفانه به تمرینات اول بازی نرسیدیم، ولی مریم جون زحمت کشید و چند تا عکس از تمریناشون برامون گرفت.


سعید نه تنها با داورا، بلکه با جایگاهشونم مشکل داره حتی


سعید بعد از کلی اعمال فشار به روی جایگاه داوری، یادش افتاد غیر از داور، بازیککنای حریفم ممکنه در باخت احتمالیشون نقش داشته باشن، واسه همینم رفت براشون خط و نشون کشید

 


علیرضا کرمی، به جای اینکه 4تا عکس خوب بگیره وایساده داره به حرفای خصوصی ملت گوش میده میخنده


دایی وحید همواره در تلاش


جمعیت نسبتا خوبی ازین بازی استقبال کرده بودن (مدیونین اگه فکر کنین این همه آدم برای دوتا از بازیکنای تیم میهمان اومده بودن ). ست اول که همونطور که خودتون از تلویزیون دیدین، با بازی خوب نوین و اشتباهات زیاد شهرداری ارومیه به پایان رسید. بین دو ست ما دیدیم یکی بلندگو دست گرفته داره از کار زیبای تیم شهرداری میگه، ما تمام کارهای خیر دنیا اومد جلو چشممون، همینجور داشتیم بازسازی مناطق زلزله زده، ساخت مدارس و بیمارستان های خیریه در مناطق محروم، سرپرستی کلی بچه یتیم و... رو توسط عوامل و بازیکنای تیم شهرداری تصور میکردیم و دور سر هرکدومشون هاله نور میدیدم، که یهو دیدیم احسن با یه دسته گل داره میره طرف داورا، اونجا بود که ذهنمون از سمت کارخیر، منحرف شد به سمت امر خیر، اما بعد فهمیدیم جریان آشتی کنون و... است. اصلا اینقدر این صحنه زیبا و دراماتیک بود، که اشک تو چشممون جمع شد، انگار داشتیم مراسم خواستگاری چکی رو میدیدیم
لازم به ذکره که در هنگام وقوع این صحنه های زیبا، سعید معروف از زمین خارج شد، رفت بیرون. اولش فکر کردیم، معدش ضعیفه طاقت دیدن این رمانتیک بازیا رو نداره، اما آخر بازی که روحیه لطیف جناب میر رو دیدیم، فهمیدیم از بس آدم لطیفیه، اون موقع رفته بود بیرون که در خفا اشک بریزه.


کی بشه شاهد آشتی سعیدو داورا باشیمhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/46.gif

بقیه بازی رو که دیگه خیلی تعریف نمیکنیم، چون خودتون دیدین. فقط نکات جالب حاشیه بازی رو خلاصه وار میگیم، شرمنده که فقط از شهرداری میگیم، حرکت خاصی از بازیکنای نوین ندیدیم، فقط یه عکس از حامد باقرپور میذاریم که خیلی شرمنده نوینیا نشیم.


با تشکر از فرزانه جونhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif


1) اواسط بازی در یک حرکت بی فرهنگانه، جناب میرسعید آدامس از دهنش در آورد پرت کرد کنار زمین (راهرویی که میره سمت رختکن)
2) جناب نادی ست آخر که دیگه یکم اوضاعشون بهتر شده بود و مثل ستای اول داغون نبودن، کری میخوند و خنده های کری آمیز انجام میداد (کاپی نکن این کارا رو، زشته، بزرگ شدی)
3) دایی وحید چهره ای بس جدی به خودش گرفته بود، و با دایی وحید همیشگی زمین تا زیر زمین فرق میکرد، کل ست سوم، دست به سینه، خیره به زمین بود.
4) کاپیتان وقتی خارج زمین بود، از لحظه لحظه تایمش در جهت خوردن خرما استفاده میکرد، و فکر کنم ایشون به تنهایی زحمت یه جعبه خرما و 2-3 شیشه آب معدنی رو  کشیدن.
5) بازیکنای شهرداری بدون توجه به اینکه، تازه کدورت ها بر طرف شده، هر از گاهی اعتراضات شدید میکردن. حتی یه جا پیروت پورم شاخ شده بود واسه خط نگهدار ... تنها کسی که تمام مدت، بازیکنا رو از اعتراض بر حذر میداشت، خود احسن بود.یه جا هم کاپیتان بدجور قاطی کرده بود، معروف بهش میگفت: بحث نکن، بعد مصطفی وند اومد ادامه بده، معروف به اونم گفت سعید بسه بحث نکن. فکر کنم معروف نمیدونه سعیدی که همیشه بحث میکنه خودشه، که هر دفعه مصطفی وند میخواد دهن وا کنه بهش تذکر میده.
6) به دلمون موند توی یکی از استراحت های فنی یا تایم اوت ها، بازکنای شهرداری، برن کنار جورجویچ و به حرفاش گوش بدن، از 30 ثانیه تایم اوت 20 ثانیش تو زمین بودن. توی یه صحنه هم نادی بیرون زمین بود، داشت با بازیکنای توی زمین حرف میزد، اون طرف ترم جورجویچ داشت با بازیکنا میحرفید، همه بازیکنا حواسشسون به نادی بود، هیچ کس به جورجویچ محل نمیداد.

7) سر ست پنجم یه پسربچه که جلوی ما نشسته بود و همش سعید معروفو تشویق میکرد، دست کوچولوشو بالا گرفته بود و داشت دعا میخوند.


8) یه تماشاگریم که خیلی توجه منو به خودش جلب کرد، یه آقایی بود که تمام طول مسابقه، به بازی نگاه میکرد، و هیچ آثار ناراحتی یا خوشحالی در چهرش مشخص نبود، فقط  با دقت نظاره گر بازی بود.



حالا بریم سراغ وقایع جالب آخر بازی:
 آخر بازی بازیکنای شهرداری از هوادارا (خانوما و آقایون) تشکر کردن و از زمین خارج شدن، البته احسن خیلی تو زمین موند، فکر کنم هنوز در حال قربون صدقه رفتن داورا بود .
جمعیت زیادی توی راهرو منتظرشون وایساده بودن، اول احمد مساجدی و بچه هاش اومدن رد شدن.


اینجا بچش شبیه میکاییل تاجرهhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/1.gif

بعد محمد کاظم اومد با یه آقایی که شبیه خودش بود (فکر کنم برادرش بود) روبوسی کرد، بعد با یه خانوم و بچه که احتمالا اونا هم فامیل نزدیکش بودن، سلام و احوالپرسی کرد.


بعد بقیه بایکنا همه اومدن و رفتن.



سوپر استار لیگ امسال
http://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/71.gif

جمعیت هنوز چشم انتظار علیرضا نادی و سعید معروف بودند، که یه آقایی هی میومد داد میزد، اگه منتظر سعید معروفید ایشون از در پشتی رفتن. دخترا هم میگفتن کی منتظر سعیده، پسرا هم میگفتن اینا منتظر ظهور امام زمانن، کلا هیچ کس به دروغای اون بنده خدا اهمیت نمیداد، ما هم که هنوز تو سالن بودیم، دیدیم سعید و نادی چمدون به دست تو زمینن و خبرنگارا دارن ازشون مصاحبه میکنن.


آثار کچلی در سر کاپیتان دیده میشهhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/40.gif


بعد مدتی دیدیم همه گوشی ها و دوربینا دارن از صحنه ورود یه شخص شخیصی فیلم میگیرن،  تا اینکه دیدیم جنا  میرسعید خانن که تشریف فرما شدن، اما یه عده، بادیگاردوار (همچون بادیگارد) دورش حلقه زده بودن و اجازه نمیدادن کسی نزدیکش شه، سعیدم عذر خواهی میکرد و رد میشد، بعد از اون فوری نادی اومد (بدون بادیگارد) هوادارا ریختن سرش واسه عکس و امضا .


به گفته دوستان، یکی از پسرا دورخیز کرد پرید رو کمرش (همچین مردم ورزشکاری داریم ما) 

حالا دوباره بریم سراغ سعید معروف، همینطور که سعیدو داشتن میبردن، یه دختر چادری میخواست عکس بگیره با معروف، اونیکه کنار سعید بود، داشت سعیدو میکشید میبرد و به دختره میگفت، پروازش داره میره و.. بعد یهو سعید گفت: بابا زشته، میدونی چقدر معطل بوده، گناه داره خب. بعد رفت پیش هواداراش کلی عکس و امضا ازش گرفتن، رفتارشم عالی بود با هواداراش.


این دوتا دارن سرود میخونن؟

نادی هم که کماکان کنار ماشین، هوادارا خفتش کرده بودن و داشتن ازش عکس و امضا میگرفتن، بعد یه مدت سعیدم رفت تو ماشین نشست، صندلی جلو، نپرسید ماشینشون چی بود، چون خفن ترین ماشینی که شهرداری در اختیار بازیکناش میذاره همون پرایده.

توی ماشینم شیشه رو کشیده بود پایین داشت امضا میداد، اما دیگه حاضر نشد به خاطر عکس پیاده شه میگفت خستم و... . اما یه بچه اومده بود کنار ماشینش، بنده خدا داشت له میشد، سعید در یک حرکت زیبا در ماشینو باز کرد، بچه رو بغل کرد گذاشت رو پاش و باهاش عکس انداخت. وقتیم که نادی نشست و ماشین حرکت کرد، سعید برای همه هواداراش دست تکون داد و گفت: ببخشید... ببخشید ....
همچین پاسور مردم داری داریم ما... بعله...

الان که فکرشو میکنم باید اسم این پست رو میذاشتم، داستان های باور نکردنی. آخرشم باید میپرسیدم آیا این داستان واقعیس؟ یا زاده ذهن خلاق نویسندس


تشکر خیلی ویژه از مریم جون و مهتاب جون (مریم**** و مهتاب****) که زحمت عکسا رو کشیدن، غیر از دوتا عکس هوادارا و عکس حامد باقرپور، همه عکسا کار مریم جونه.
عکس های دیگه و فیلمای این بازی دست فرزانه جونه هروقت تونستم ازش بگیرم براتون میذارم.

 




[ پنجشنبه 16 آذر 1391 ] [ 19:06 ] [ النا و هستی ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30

درباره وبلاگ

سلام بر بروبکس والیبالی

اینجا یه دهکده والیبالیه، یعنی میخوایم وبمون صمیمیت و صفای یه دهکده داشته باشه و موضوع اصلیمون والیباله.

امیدوارم همگی در این وب لذت ببریم :)

volleyvillage@ymail.com
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
دریافت کد ابزار آنلاین
گروه مترجمین ایران زمین